علت بی نظمی جهان چیست؟ چرا انتقاد از دین ممکن نیست؟ حجره مجازی ( پاسخ به شبهات )
تماس با ما   درباره ما   طرح سوال   حمایت از ما  

  امروز شمسی

امام حسين (عليه السلام) : شما را به كتاب خدا و سنت پيامبرش دعوت مي كنم، همانا سنت پيامبر مرده و بدعت ، زنده شده است.
  احکام  احکام   آخرالزمان  آخرالزمان   زنان  زنان   جهان بینی  جهان بینی   پرونده نقد  پرونده نقد   مشاوره  مشاوره   عکس نوشته  عکس نوشته   خودارضائی  خودارضائی   قرآن  قرآن   بسم الله  بسم الله  
  مطالب برگزيده
میخوام بپرسم حد اصرار بر دعا چیه؟ و اینکه من براورده نشدن حاجتم رو گردن قسمت میندازم چقدر درسته؟
علت های انکار معاد چیست؟
چه باید کرد که از چشم چرانی و خود نمایی زنان جلوگیری کرد؟
زنای ذهن به چه معناست؟
اگر کسی قرضی بدهد آیا می تواند پولش را مطابق روز بگیرد؟
ولايت مطلقه فقيه برداشت فقهى آيت الله خمينى از يك مساله اسلامى است و برخى با آن مخالفند از جمله در معاصرين آيت الله خويى آيت الله شريعتمدارى آيت الله
من از شوهرم سرد شدم. چند بار تو گوشيش پيامايي از ابراز علاقه ديدم هشت ماه كه حامله ام كارم شده گريه ...
سريال در حاشيه بخاطر انتقاد كاملا صحيح ولي طنز از پزشكان حتي در مرحله پخش متوقف شود ولي رستاخيز قبل از اكران هم متوقف نشد.
تشيع زوري يعني برگزاري هفته دفاع مقدس هفته دولت ...دهه فجر و.. كه بعد از انقلاب بوده بدعت نيست ولي مراسم حضرت محسن بدعت است؟
چه نوع عقایدی اگر با عقیده ی ما درتضاد باشند قابل احترام اند؟
انگيزه واسه زندگي كردن ندارم؟ دارم به زور زندگی میکنم باورت میشه؟
بدون آرايش و با حفظ رعايت حجاب و مسائل اسلامي از خانه بيرون مي روم با اين حال مادرم در موردم سختگيري مي كند.
لطفا توصيه هاى عملى و كاربردى كه در رابطه با فرزند آورى وجود دارد بيان كنيد البته به طور مختصر و مفيد.
سوء ظن نسبت به همسری که تمایل جنسی بالایی دارد

  آخرين مطالب
مي خواستم در مورد قانون جذب كه همه جا هم ازش صحبت مي شه نظرتون رو بدونم ايا قبول داشتنش شرك است؟
پسری هستم 17 ساله و معتاد به این عمل زشت اینقده توبه کردم بازم نتونستم کمکم کنید.
برای نزديكتر شدن به امام زمان(عج) باید چکار کنیم؟
داستانهايى كه در كتب و روی منابر از ديدار علما و متقيان با امام زمان نقل مى شود اعتبار دارد؟
برای دیدار با امام عصر چه روشهایی وجود دارد.
با توجه به شرایط اقلیمی عربستان محال است ماجرای اصحاب ابرهه رخ داده باشد.پاسخ های غیر شعاری بدهید.
دعاى اصلى فرج امام زمان (عج) كدام است؟ آيا بايد آن را ايستاده بخوانيم يا نه؟
چگونه اعتقاد به منجى و مهدويت را در دانش آموزان تقويت كنيم؟
آیا امام زمان علیه السلام دین جدیدی را برای مردم می آورند؟
منظور از حوريان بهشتي دقيقا به چه معناست؟آيا واقعا انها زن هستند و با مردان همبستر مي شوند؟ يعني جنسيت دارند؟
  پربيننده ترين مطالب


  ارسال مطلب به ما : چاپ

علت بی نظمی جهان چیست؟ چرا انتقاد از دین ممکن نیست؟

مطالعات زمين شناسي , علت بروز « پديده زلزله » را فعل و انفعالات دروني زمين مي دانند كه با ايجاد حركت در صفحات پوسته زمين , موجب ايجاد لرزش در سطح زمين مي گردد. به اين ترتيب , قوانيني طبيعي پيدا مي شوند كه مي توانند وقوع پديده هاي مختلف را توجيه كنند. طبق يكي از اين قوانين , در منطقه اي كه گسل قرار دارد , هميشه امكان بروز زلزله وجود دارد و به اين شكل , زلزله امري طبيعي خواهد بود.

  

سلام یه سوالی داشتم و دوست دارم هر چه سریعتر به اینا جواب بدین خواهشا

1 . قران میگه خداوند جهان رو با نظم افریده پس چرا بعضی اوقات بر خلاف گفته ی خودش عمل میکنه و این نظم و یه جورایی به هم میزنه حالا با زلزله سیل و... اگه میخواین بگین واسه عذاب الهی و ایناست اصلا واسه ی من قابل قبول نیست دلیل کامل و روشن میخوام..
2. 
نظرتون در مورد نظریه ی تکامل و شروع حیات از زیر دریاها و تغییر گونه و تبدیل انسان چیه؟ 
3 . 
ایا دین تخیل بشره یا اینکه واقعیت داره؟ اگه واقعا معجزات عیسی وجود داشته چرا هیچ اثر تاریخی از ایشون وجود نداره یا اینکه دستخطی یا افرادی که تو دوره ی ایشون باشن و به صلیب کشیدن ایشون رو تایید کنن؟ 
4. 
چرا یه سری کتابها رو که مربوط به انتقاد از دینه ممنوع کردن؟ ایا به این دلیل نیست که روحانیون ما نمیتونن پاسخ قانع کننده ای واسه جواب به نظرات اونا داشته باشن؟ ایا این ضعف در دین تلقی نمیشه؟ چرا بعضی اوقات تا یه نفر میخواد سوالی رو مطرح کنه که باب دلشون نباشه میگن تو بی دینی یا اینه کافری و اینجور مسائل؟ مگه نه اینه که سوال میکنیم تا مسئله واسمون روشن بشه؟ من میخوام درگیری های فکری من و از بین ببرین خواهشا به سئوالاتم هر چه سریعتر جواب بدین.. و اینکه بگین یه چیزایی هست که حکمته و ما نمیتونیم درش دخل و تصرف کنیم اینا جواب نشد واسه من.. من واسه سوالاتم جواب واضح و کامل میخوام
5. 
هر کسی وقتی بچه ست و به دنیا میاد دین خاصی نداره چه بسا تو یه خانواده ی بی دین به دنیا بیاد همونجوری بشه..این تلقینات ماست که به اون بچه به زور میفهمونیم که خدایی هست دینی وجود داره .. در این مورد نظرتون چیه؟ 
6.
اگر ما گمان کنیم خدا همیشه بوده و بدین رو نیازمند دلیل وجودی نیست پس ما میتوانیم گمان کنیم ماده انرژی که جهان ما از ان ساخته شده اند همیشه بوده و نیاز به علت وجودی ندارد .. نظرتون رو بفرمایید



باسلام واحترام
درابتداء بايد از سوالات بسيارزيباي شما تشكر كنيم
جواب سوال اول:
تمام اين موارد ،مانند سيل وزلزله وغيره دقيقا طبق قوانين علي ومعلولي جهان ،صورت ميگيرد،هر چند که اين پديده دائمي نباشد وما نامش را تصادفي بگذاريم ويا هرچند که ما علت ان را ندانيم،يعني حتي يک تصادف هم حتما علتهايي دارد که وقتي کارشناسش بيايد انها را تشخيص ميدهد.ويک معجزه هم داراي علتهاي مادي وغير مادي است که ساير انسانها نسبت به ان غافلند.
اول آنكه بر كسي پوشيده نيست كه تمام وقايع و حوادث جهان هستي , تابع قانون عليت است ; به اين معني كه براي ظهور و وقع هر پديده يا حادثه اي , علتي وجود دارد و در واقع هر پديده اي , معلول پديده يا علتي ديگر است . اين اصل (اصل عليت ) , اصلي است كه انسان , به طور فطري , قائل به جهانشمول بودن آنست و شك و ترديدي در آن راه ندارد. اساس تلاش انسان براي گسترش علوم مختلف تجربي , به همين معناست ; به عبارت ديگر , علوم تجربي سعي در كشف علل وقوع حوادث و پديده ها دارند و اين , خود , برپايه اصل عليت استوار است . از سوي ديگر , انسان به طور غريزي , كنجكاو بوده و با مشاهده هر پديده , به دنبال علت وقوع آن مي گردد. همينطور با مشاهده ظهور يك علت , ظهور و حدوث معلول را پيش بيني مي كند. براي مثال , انسان با شنيدن يك صداي بلند , به طرف صدا برگشته و بدنبال علت ايجاد آن صدا مي گردد. همينطور انسان با مشاهده ابرهاي تيره در آسمان , بارش باران را پيش بيني مي كند. مجموعه اين امور , حاكي از آنست كه انسان , به طور فطري به اصل عليت قائل بوده و وقوع هر پديده اي را معلول علتي مي داند
به اين ترتيب , واضح است كه تمامي پديده هاي جهان هستي , براثر دليلي به وقوع مي پيوندند. برهمين اساس , علوم تجربي با مطالعه پيرامون علت پديده ها , سعي در شناخت و پيش بيني آنها دارد. در همين زمينه نيز مطالعات زمين شناسي , علت بروز « پديده زلزله » را فعل و انفعالات دروني زمين مي دانند كه با ايجاد حركت در صفحات پوسته زمين , موجب ايجاد لرزش در سطح زمين مي گردد. به اين ترتيب , قوانيني طبيعي پيدا مي شوند كه مي توانند وقوع پديده هاي مختلف را توجيه كنند. طبق يكي از اين قوانين , در منطقه اي كه گسل قرار دارد , هميشه امكان بروز زلزله وجود دارد و به اين شكل , زلزله امري طبيعي خواهد بود
از سوي ديگر , در تعاليم اسلامي , مكررا به پديده هايي چون زلزله , طوفان و سيل , صاعقه و... اشاره شده است كه در نتيجه نافرماني مردم از احكام دين خداوند و در نتيجه غضب و انتقام الهي بوده است . براي مثال حوادثي كه بر اقوام پيامبران خدا (صلوات الله عليهم اجمعين ) مانند قوم نوح (ع ) , قوم صالح (ع ) , قوم هود(ع ) , قوم لوط (ع ) , قوم موسي (ع ) و...نازل گشته است و در قرآن نيز صريحا به آنها اشاره شده است . براي نمونه , در آيه او را تكذيب كردند , ]چون قوم [خداوند درباره قوم لوط مي فرمايد : « و بر آن سنگ ريزه فرو فرستاديم , بنگر كه عاقبت كار بدكاران چيست . » اين آيات و بسياري از آيات ديگر قرآن كريم , بيانگر سرگذشت اقوامي است كه با تكذيب آيات خداوند و روي آوردن به گناه , به غضب الهي گرفتار شده و نابود گشتند



آنچه واضح است , آنست كه تمام پديده ها و اشيا , همگي تحت قدرت و اراده مطلق خداوند هستند , و هيچ پديده اي خارج از اراده خداوند نيست ; همچنانكه در آيه 57 سوره مباركه اعراف مي فرمايد : « و او خدائيست كه بادها را بر بشارت رحمت خويش در پيش مي فرستد تا چون ابرهاي سنگين را مرده است از بي آبي بردارند ما آنها را به شهر و دياري كه برانيم و بدان سبب , باران فرو فرستيم تاهرگونه ثمر و حاصل از آن برآريم ; هم اينگونه مردگان را هم از خاك برانگيزيم باشد كه متذكر گرديد
. » 
به اين ترتيب , روشن است كه تمام پديده هاو حوادث جهان هستي , به فرمان بي واسطه خداوند و تحت نظارت و اراده او صورت مي گيرند. براي مثال , اينكه بادها بوزند , و اينكه ابرها را با خود حمل كنند , و نيز اينكه به سمت چه شهر و دياري بوزند , و هم اينكه ابرها بر زمين باران فرو ريزند , و باز اينكه از اين باران , از زمين , دانه ها رويانيده شود , همگي و در هر مرحله , به فرمان و اراده خدا انجام مي گيرد. درعين حال , انسانها با مطالعه علوم تجربي و چگونگي كار طبيعت , قوانيني مي يابند كه مراحل مذكور را بيان كرده و پديده هاي طبيعي را توجيه مي كند. به اين ترتيب , اين نتيجه حاصل مي شود كه خداوند , اراده خود را توسط ابزارهاي طبيعي و با اسباب و وسائل به انجام مي رساند. براي مثال , خداوند براي رويانيدن دانه , كافيست به زمين فرمان دهد كه دانه بروياند , و ديگر نيازي به باد و ابر و باران نيست ; اما اينكه خداوند تمام اين اسباب را با اين هماهنگي به كار گرفته است تا پديده اي مثل روييدن دانه از زمين صورت پذيرد , سنت الهي است كه براي انجام امور , از اسباب استفاده گردد. و اساسا فرمان اسلام به مسلمانان براي تدبر و تامل در كار طبيعت و مطالعه آن و فراگيري علوم , همگي به همين معناست كه در طبيعت , قوانيني وجود دارند كه پديده هاي طبيعي , از آنها تبعيت مي كنند و اين در تضاد و مخالفت با اراده مطلقه خداوند نيست , بلكه اساسا اراده خداوند براين است كه كار طبيعت برحسب نظم و حساب انجام پذيرد
لذا مي توان گفت كه هنگامي كه خداوند , عذابي را بر قومي نازل مي كند , قوانين طبيعي نقض نمي شوند و كاري خلاف عادت طبيعت انجام نمي شود , بلكه اين اراده خداوند است كه از طريق اسباب و قوانين طبيعت , عذاب را بر قومي نازل مي كند
معجزات همچنين به اين شكل , وقوع معجزات پيامبران نيز نقض قانون عليت نخواهد بود; چرا كه علم بشري محدود است و وقوع حادثه اي كه از حيطه علم بشر خارج باشد , به معناي مخالفت با عادت طبيعت نيست . براي مثال , خارج شدن شتر از كوه به دعاي حضرت صالح (ع ) , هرچند با قوانيني كه ما تاكنون از طبيعت شناخته ايم , سازگاري ندارد , اما خلاف عادت طبيعت و نقض قانون عليت نيست ; چرا كه مشكل , از محدود بودن علم ما است ; زيرا وقوع يك پديده , لزوما محصور به يك علت نيست بلكه ممكن است دهها علت مختلف , موجب وقوع يك پديده واحد شوند. براي مثال , انواع بيماريها , ضربه و تصادف , و بسياري از اسباب و علل ديگر , همگي باعث مرگ انسان مي شوند. به همين شكل , يك پديده مادي مي تواند نتيجه يك علت مادي يا يك علت معنوي باشد. براي مثال , مرگ انسان , ناشي از از كار افتادن اعضاي حياتي بدن انسان و نابودي هماهنگي بين آنهاست اين چيزي است كه علم زيست شناسي , بعنوان مرگ معرفي مي كند. از سوي ديگر , شكي نيست كه مرگ انسان , در نتيجه قبض روح انسان توسط حضرت ملك الموت (س ) يا ديگر فرشتگان و به دستور حضرت حق انجام مي گيرد و چه بسا افرادي كه از نظر علم زيست شناسي , مرگ آنها قطعي بود , اما به دليل اراده خداوند و عدم تحقق علت غيرمادي , مرگ براي آنها حاصل نشد; و چه بسا افرادي كه بدون دليل واضح زيست شناسي , جهان را ترك گفتند
لذا عدم توانايي علوم تجربي در توجيه يك پديده , به آن معنا نيست كه آن پديده , قانون عليت يا عادت طبيعت را نقض كرده است , بلكه هر پديده , براثر علت يا عللي به وجود مي آيد , خواه , اين علت يا علتها در حيطه درك علمي انسان باشند و خواه نباشند
با نتيجه گيري از مباحث فوق , اين مطلب حاصل مي شود كه اولا همه پديده ها , ناشي از اراده مطلق خداوند هستند; ثانيا اراده خداوند مي تواند توسط اسباب طبيعي صورت گيرد , و اينكه يك پديده طبيعي مي تواند هم دليل مادي داشته باشد و هم دليل يا دلايل غيرمادي .وهمه منظم وطبق قانون عليت انجام ميگيرند.
جواب سوال دوم شما:

متأسفانه تاکنون تحقيق جامعي درباره ي نظر اسلام نسبت به نحوه ي خلقت موجودات زنده نشده است ؛ تا معلوم شود که آيا اسلام ، خلقت موجودات زنده را دفعي مي داند يا تدريجي و به نحو تکامل. امّا در مورد انسان ، شکّي نيست که اسلام ، خلقت حضرت آدم (ع) را دفعي مي داند. همچنين در روايات اهل بيت (ع) اشاره شده که قبل از خلقت حضرت آدم (ع) حدود هفت نسل شبه انساني بر روي زمين زيست نموده و منقرض شده اند ؛ که هيچ ربط نسلي به انسان امروزي ندارند
ــ ارزش علمي فرضيه تكامل از ديدگاه فلسفه علم .
دانشمندان فلسفه ي علم ، كه ارزش نظريّات علمي را بررسي مي كنند ، معتقدند كه فرضيه تكاملِ انواع داروين ، به طور كلّي فاقد خصوصيّات يك فرضيّه ي علمي ـ تجربي است. چون از نظر فلسفه ي علم ، يك فرضيه ي علمي ـ تجربي ، بايد داراي سه ويژگي زير باشد
1
ـ ويژگي آزمايش پذيري 
2
ـ ويژگي پيش بيني كنندگي 
3
ـ ويژگي ابطال پذيري . 
خاصيت آزمايش پذيري يعني اينكه بايد بتوان با ترتيب دادن آزمايش و تكرار آن آزمايش به دفعات متعدد ، ‌صحّت فرضيّه را تأييد كرد ؛ مثلا مي توان آب را بارها و بارها جوشاند و درجه جوش آن را اندازه گرفت ، و ملاحظه نمود که آيا آب خالص هميشه در صد درجه به جوش مي آيد يا نه؟ در حالي كه ادعاي فرضيه ي تكامل انواع داروين ، كه مي گويد موجودات زنده از همديگر منشعب مي شوند، قابل آزمايش نيست ؛ و ما هيچ گاه نمي توانيم پديده ي تكامل را در طبيعت يا در آزمايشگاه با حواسّمان ـ چه بدون وسائل و چه با وسائل ـ مشاهده كنيم. آنچه در دست دانشمندان ديرينه شناس است تنها يك سري فسيل است ؛ كه آن هم يقينا فسيل تمام موجودات گذشته نيست. چون اوّلا هر استخواني تبديل به فسيل نشده است ؛ چرا كه تبديل استخوان به فسيل در شرايط خاصّي رخ مي دهد. ثانيا دانشمندان نمي توانند تمام زمين را براي يافتن فسيلها كاوش كنند
در فرضيه تكامل داروين ، از تشابه فسيلها به اين نتيجه مي رسند كه صاحبان اين فسيلها ، تكامل يافته از يكديگرند. در حالي كه اين كافي براي اثبات يك فرضيه نيست؛ و در واقع نوعي فرضيه سازي علمي تخيلي است. آنچه براي ما يقيني است اين است كه در گذشته موجوداتي زندگي مي كرده اند ؛ و برخي از آنها شبيه هم بوده اند ؛ ولي ما از هيچ راه علمي و تجربي نمي توانيم به دست آوريم كه حتما بعضي از اين موجودات مشابه ، از بعض ديگر مشتق شده اند. چون ما تنها خود فسيلها و تشابه آنها را مي بينيم نه تبديل شدن آنها به همديگر را ؛ و لازمه ي تشابه بين دو موجود ؛ ارتباط آنها باهم نيست. اگر لازمه ي تشابه دو موجود زنده ، ارتباط تکاملي آنها با همديگر بود ، در آن صورت مي توانستيم با يقين حکم کنيم که هر دو انسان شبيه به هم ، فرزندان دوقلوي يک پدر و مادرند. امّا روشن است که چنين حکمي عقلاني نيست. آيا با ديدن دو انسان بسيار شبيه به هم مي توان به طور قطع و يقين گفت كه آن دو ، فرزندان دوقلوي يك پدر و مادرند؟ بلي از نظر روانشناختي ما يقين مي كنيم كه اين دو نفر فرزندان دوقلو ي يك پدر و مادرند ؛ ولي از نظر منطقي چنين يقيني حاصل نمي شود. چون دو نفر كه شباهت بسيار زيادي به هم دارند ، ممكن است در عالم واقع ، هيچ رابطه ي فاميلي باهم نداشته باشند. لذا از شباهت فسيلها تنها مي توان حدس زد كه اين موجودات از همديگر مشتق شده اند ؛ و علم به دنبال يقين منطقي است نه حدس و گمان كه يقين روانشناختي است.



برخي افراد کم دقّت در مقابل اين سخن فيلسوفان علم جبهه گيري کرده و گفته اند: فرضيّه تکامل آزمايش پذير است. مگر نمي بينيد که فسيل شناسها فسيل موجودات مشابه را با روش علمي پيدا کرده اند؟
 
به اينها بايد گفت: ادّعاي فرضيّه تکامل ، وجود موجوداتي در گذشته يا وجود شباهت بين آنها نيست ، تا يافته شدن اين موجودات شبيه به هم ادّعاي آنها را اثبات کند. ادّعاي فرضيّه تکامل اين است که موجودات پستتر به مرور زمان تبديل به موجودات کاملتر مي شوند. پس بايد اين تبديل را با آزمايش ثابت کنند. چون صرف شباهت ، تبديل را ثابت نمي کند. از کجا معلوم ؛ شايد موجودات به صورت دفعي به وجود آمده اند ، ولي به وجود آورنده ي آن موجودات ، آنها را شبيه به هم آفريده است
خصوصيت دوم يك فرضيه ي تجربي ، خاصيّت پيش بيني كنندگي آن است ؛ يعني يك فرضيه ي علمي بايد بتواند با فرمولهاي خود و با در دست داشتن پارامترهاي موجود در زمان حال ،اتفاقات بعدي را پيش بيني كند. مثلا بر اساس قانون جاذبه عمومي نيوتن ، مي توان از مطالعه ي وضع فعلي خورشيد و زمين و ماه ، پيش بيني كرد كه در چه روزي و چه ساعتي و چه دقيقه و ثانيه اي كسوف رخ خواهد داد . ولي با فرضيه ي تكامل داروين نمي توان پيش بيني كرد كه مثلا صدميليون سال بعد موجودات زنده ي فعلي به چه صورتي درخواهند آمد. مثلا اين فرضيه نمي تواند به طور قطع پيش بيني کند که آيا گردن زرّافه در صد ميليون سال ديگر باز درازتر خواهد شد يا نه ؟ اگر فرضيه ي تكامل انواع ، يك قانون علمي بود بايد با بررسي وضع فعلي موجودات زنده مي توانست آينده ي آنها را پيش بيني كند ؛ همانطور که نظريه جاذبه عمومي نيوتن با بررسي وضع فعلي سيارات مي تواند موقعيّت آنها را در زمان آينده پيش بيني نمايد.
خاصيت سوم يك فرضيه ي علمي ، خاصيت ابطال پذيري است ؛ يعني يك فرضيه ي علمي بايد بگويد كه در چه شريطي ابطال مي شود. مثلا نظريه ي جاذبه عمومي نيوتن مي گويد كه اگر ماده اي پيدا شود كه جذب مواد ديگر نشود و عدم جذب آن نيز ناشي از يك نيروي مزاحم نباشد در آن صورت قانون جاذبه عمومي از عموميت افتاده و نقض مي شود. يا نظريه نسبيّت خاصّ اينشتين مدّعي است كه اگر ذره اي مادّي يافت شود كه سرعت آن بالاتر از سرعت نور باشد در آن صورت ، نظريه نسبيّت خاصّ باطل مي شود. يعني از خصوصيّات نظريه ي علمي يكي هم اين است كه بتواند موارد نقض خود را بيان كند. اگر نظريّه اي چنين نباشد آن نظريه توتولوژيك خواهد بود ؛ و فرضيه تكامل انواع داروين ، يك فرضيه توتولوژيك است ؛ يعني با هر فرضي سازگار است ؛ و نمي گويد که در چه شرايطي ابطال مي شود . مثلا زرّافه الآن گردن دراز است ؛ فرضيه تكامل مدّعي است كه شرايط ويژه اي باعث گردن دراز شدن زرّافه شده است. اگر گردن زرّافه كوتاه بود باز فرضيه تكامل مي گفت كه شرايط ويژه اي باعث كوتاهي گردن آن شده است. لذا اين فرضيه نمي گويد كه چرا موجودات ، چنين هستند كه مي بينيم ؛ بلكه مي گويد چون موجودات چنين هستند پس در گذشته چنان بوده اند ؛ آن هم با حدس و گمان مبتني بر يافته هاي فسيل شناسان ، نه بر اساس مشاهده ي واقعي و تجربه.
بنابر اين فرضيه تكامل انواع ، هنوز قطعيت علمي كه سهل است ،به حدّ يك نظريه علمي ـ تجربي هم نرسيده است. لذا اين فرضيه در بين دانشمندان غربي هم منتقدين زيادي دارد؛ لكن فرهنگ و سياست سكولار غربي بر آن است كه اين فرضيه را به عنوان يك نظريه علمي به خورد بشريت دهد. چرا كه اين فرضيه مي تواند پايه ي مناسبي براي چنان فرهنگ و سياستي باشد ؛ چون بنا به اصل انتخاب اصلح که در اين فرضيه وجود دارد ؛پيام آن در نظام سياسي اين است كه : « حق با قويتر است ؛ و بقا با آن كسي است كه قويتر باشد» يعني هر که اقتصاد قويتري دارد باقي مي ماند ؛ هر که بمب اتمي دارد باقي مي ماند و .... که اينها همان شعار كشورهاي غربي است. در حالي که ديديم شوروي سابق همه ي اينها را داشت ولي سرنگون شد ؛ امّا کشورهاي بسيار ضعيفتر از آن باقي ماندند. همچنين اين فرضيّه در حقيقت مدرک علمي اومانيسم مي باشد که ريشه ي مکتبهاي فرهنگي ، اجتماعي و روانشناسي غربي است. انسان در اين مکاتب ، انساني است بريده از خدا و بريده از قداست و بريده از ملکوت ؛ و فرضيّه تکامل بهترين وسيله است براي ترسيم چنين انساني. لذا غربي ها در حقيقت با اين فرضيّه مي خواهند اباء و اجداد مکاتب خودشان را اثبات نمايند.
ــ اشکالات نقضي فرضيه تکامل داروين:
1- 
گفته شد که مدعاي فرضيه تکامل در مورد موجودات بزرگ و پرسلولي مثل حشرات و پرندگان و... قابل آزمايش نيست ؛ چرا که اوّلاً به ادعاي اين فرضيه ، اين روند ، ميليونها سال طول کشيده است ؛ و ثانيا ميليونها عامل بر آن تاثير داشته اند که عملاً نمي توان همه را مشخص نمود . اما ادعاي اين فرضيه در دو مورد قابل آزمايش است ؛ 1) در مورد چگونگي تبديل مواد شيميايي ــ مثلا اسيدهاي آمينه ــ به موجودات زنده
2) 
در مورد چگونگي تبديل تک سلولي ها به موجودات پر سلولي .
ما در جهان امروز هم مواد شيميايي تشکيل دهنده ي موجودات زنده را در اختيار داريم ، هم تک سلولي ها را . همچنين مي دانيم که شرايط تبديل اين ترکيبات شيميايي به تک سلولي ها و شرايط تبديل تک سلولي ها به پر سلولي ها محدود و قابل مشابه سازي در آزمايشگاهند. بنابراين ، اگر فرضيه ي تکامل داروين درست است ، پس بايد بتوان در اين دو مورد آن را در آزمايشگاه به اثبات رساند ؛ در حالي که هيچ دانشمندي تا به حال نتوانسته است يک تک سلولي كامل را از ترکيبات شيميايي بدست آورد ؛ يا نشان دهد که از ترکيب طبيعي چند تک سلولي يک چند سلولي درست مي شود. البته دقّت شود که برخي توانسته اند با ترکيب تک سلولي ها ، تک سلولي جديدي به وجود آورند ؛ لکن اينها با مهندسي ژنتيک است و هزاران فرسخ فاصله دارد با آنچه گفته شد.
2- 
هم اکنون موجودات زنده اي در روي زمين زندگي مي کنند که در زمان دايناسورها و بلکه قبل از آنها نيز بههمين شکل کنوني وجود داشته اند ؛ و فسيلهاي آنها که از زمان دايناسور ها به دست آمده است ، نشان مي دهد که در طي اين ميليونها سال هيچ تغييري نکرده اند. از جمله ي اين موجودات مي توان اشاره نمود به : ماهي خاوياري ، خرچنگ نعل اسبي ، نوعي از سرپايان به نام ناتيلوس ، پلاتيپوس ، اوپاسوم ، کروکوديل ، تواتارا ، اوکاپي ، لامپري ، کوالاکانت ، گينگو ، قلاب ماهي خون آشام ، کوسه ي مزي و ... .
فرضيه تکامل از توجيه اين امر که چرا اين موجودات در طي ميليونها سال تغيير نکرده اند عاجز است ؛ در حالي که در اين مدت شرائط زندگي اين موجودات تغييرات بسياري کرده است. برخي از اين موجودات حتّي قبل از دايانوسورها نيز بر پهنه ي زمين بوده اند ولي استخوانهاي امروزي آنها عين فسليهاي اجداد خودشان است


3- فرضيه تکامل انواع، مدعي است که بنا به اصل تنازع بقا يا انتخاب اصلح ، همواره آن موجودي به حيات خود ادامه خواهد داد که از ديگر رقباي خود در حيات قويتر و با طبيعت سازگارتر است . يافته هاي فسيل شناسان ، نشان داده است که قبل از نسل انسان و ميمون (شامپانزه) نسلي مي زيسته است که از نظر مغزي کاملتر از ميمون ولي ناقصتر از انسان بوده است ؛ فرضيه تکامل مدعي است که برخي از اين موجودات در شرايط خاصي تبديل به ميمون شده اند و برخي ديگر در شرايط خاص ديگري تبديل به انسان شده اند؛ حال سوال اين است که چرا اين موجود انسان نما ، مغز متکامل خود را از دست داده و تبديل به ميمون شده است ؛ چگونه است که اين موجود با آن مغز کاملتر از مغز ميمون ،نتوانسته است به حيات خود ادامه دهد ولي ميموني که ناقصتر از او بوده توانسته است به حيات خود ادامه دهد. طبق اصل انتخاب اصلح همواره عامل مثبت مي ماند و عامل منفي از بين مي رود . آيا باهوش بودن براي حفظ حيات عامل منفي بود ؟ شکي نيست که هوش ، قويترين عامل بقا است .بنابر اين ، اصل تنازع بقا يا اصل انتخاب اصلح نمي تواند اصلي کلّي باشد.مشابه اين مثال در طبيعت به اندازه اي زياد است که خارج از حدّ شمارش است. براي مثال چگونه سگ پاکوتا يا سگ پشمالوي فانتزي ، که نه سرعت زيادي دارند ، نه قدرت زيادي و نه ديگر خصوصيّات يک حيوان شکارچي را ، باقي مانده اند ولي بسياري از فاميلهاي آنها که شکارچيان قابلي بوده اند منقرض شده اند. فرضيه ي تکامل در جواب اين سوال مي گويد: حتماً اين موجوداتِ باقي مانده خصوصيّات ويژه اي داشته اند که باعث بقاء آنها شده است. امّا قادر نيست بگويد که اين خصوصيّات ويژه چيستند
4- 
بين موجودات زنده تفاوت مغزي و هوشي چنداني ملاحظه نمي شود ؛ مثلا شامپانزه که بعد از دلفينها کاملترين مغز را بين حيوانات دارد ، تنها اندکي از يک نوع ميمون ديگر به نام اورانگوتان ، باهوشتر است ؛ اورانگوتان نيز تنها کمي از باهوشترين حيوان قبل از خود ــ در رتبه هوشي ــ باهوشتر است و ... . امّا بين انسان و شامپانزه ، فاصله هوشي ، به شدت زياد است ؛ ميمون اعداد کوچک(اعداد يک رقمي) را مي شناسد ؛ اما انسان ، دم از بي نهايتها مي زند . ميمونها براي ارتباط باهمديگر تنها چند علامت محدود دارند ؛ و زبان به معني واقعي کلمه در آنها وجود ندارد ؛ در حالي که انسانها با ميليونها واژه و با هزاران زبان و لهجه با همديگر سخن مي گويند. قدرت کشف و اختراع ميمونها نيز با انسان قابل مقايسه نيست . همچنين هنر و اخلاق و عقيده و آرمان و ... همگي اموري مختص انسانند. حال سوال اين است که اين فاصله عميق بين انسان و حيوان چگونه به وجود آمده است؟ فرضيه تکامل انواع داروين ، قادر به جواب گويي به اين سوال نيست. لذا برخي از انديشمندان ، انسان را از پديده ي تکامل استثناء کرده و گفته اند : فرضيه تکامل فقط شامل حيوانات مي شود ؛ و خلقت انسان از خلقت ديگر موجودات جداست. برخي نيز گفته اند مغز انسانهاي بدوي ناقصتر از انسان فعلي بوده است ؛ و به مغز ميمونها نزديکتر بوده است ؛ امّا يافته هاي فسيل شناسان نشان داده است که اندازه ي مغز انسانهاي غارنشين هفت هزار سال قبل با مغز انسانهاي فعلي تفاوتي نداشته است. همچنين جديدترين يافته ها نشان مي دهد که بين انسان فعلي و انسان نماهاي قبل از ما (انسان نئاندرتال) هيچ رابطه ژنتيکي وجود ندارد
5. 
در زمان اجداد زرّافه ها حيوانات زيادي بودند كه از برگ درختان تغذيه مي كردند پس چرا آنها در رقابت با زرّافه ها از بين نرفتند ؛ يا چرا آنها نيز گردن دراز نشدند؟ 
6. 
برخي از حيوانات ، باکره زا هستند ؛ يعني خودشان ، هم نر هستند هم ماده ؛ ولي اکثر حيوانات نر و ماده ي جدا از هم دارند ؛ چرا طبيعت که مي توانست روش باکره زايي را برگزيند آن را در اکثر حيوانها برنگزيد ؛ و چرا فقط در برخي برگزيد. در حالي که حيوانات باکره زا شانس بقاء بيشتري دارند
و ...

جواب سوال سوم شما:

ايا امکان دارد که شما بگوييد که کامپيوتر تخيل بشر است،در حالي که تحقق خارجي دارد ؟چيزي که وجود دارد که تخيلي نميشود ،شايد شما بگوييد که امدن پيامبران، ساخته ذهن بشر است ودر واقع پيامبري نيامده است وديني نياورده است .که ميگوييم براي اثبات وجود يک دين وپيامبر ان دين ،باقي ماندن معجزه ان لازم نيست بلکه فقط اسلام است که معجزه جاودان دارد ،چون دين جاودان است ،ولي ساير معجزات براي مردم همان زمان امده است ،چون اصلا معجزه چيزي است که مردم ان زمان از اوردن مثل ان عاجز باشند ودين هم نسل به نسل به بشر رسيده است .
اما به صليب کشيدن حضرت عيسي عليه السلام را ماهم تاييد نميکنيم ،چون مادين پيامبر اسلام را الان بحق ميدانيم واين دين ميگويد که حضرت عيسي عليه السلام کشته نشدند واکنون هم زنده اند وباحضرت مهدي عليه السلام قيام خواهند کرد

يك : دليل لزوم وجود پيامبران
يكي از دلايل عقلي كه مي توان براي آن آورد؛ قاعده لطف است كه مى‏گويد كسى كه انسان را براى سعادت و تكامل آفريده، و تكاليفى بر دوش او افكنده، لازم است مقدمات هدايت و تربيت انسان را فراهم سازد و وسائل كافى براى رسيدن به اين هدف در اختيار او بگذارد، زيرا اگر چنين نكند نقض غرض كرده است، و خداوند حكيم هرگز چنين كارى نمى‏كند
شك نيست كه وجود عقل براى انسان، يا وجود رهبران عادى به تنهايى او را از خطاها و اشتباهات و گناهان حفظ نمى‏كند، و به تعبير ديگر علم انسان به تنهايى نمى‏تواند وصول او را به سر منزل مقصود، يعنى اطاعت الهى و سعادت هميشگى رهنمون شود، بلكه علاوه بر اين، نياز به وجود كسى دارد كه با علم الهى ارتباط داشته باشد و از خطا و اشتباه و گناه مصون باشد، تا بتواند به خوبى اتمام حجت كند و راه را بى‏كم و كاست به انسانها نشان دهد
اين دليل در هر عصر و زمان و براى هر جامعة بزرگ و كوچك حتى يك جامعه دو نفرى نيز صادق است، بنابراين اگر در روى زمين جز دو نفر نباشد، بايد يكى از آن دو پيامبر الهى يا امام معصوم باشد
اين سؤال را ازحضرت امام صادق (ع) نيز پرسيده اند كه: به چه دليل و از كجا ضرورت وجود انبيا و رسل را ثابت كنيم؟ امام در پاسخ او فرمودند: وقتى ثابت كرديم خالقى داريم كه ما و جهان را خلق كرده و آن خالق از ما و همه جهان برتر است و اثبات كرديم كه اين خالق، حكيمى است كه مشاهده او، مباشرت، بحث و جدال با او براى بندگانش ممكن نيست، پس بايد سفيرانى در ميان مخلوقات خود داشته باشد تا پيام‏ها و هدايت‏هاى او را به آنها برسانند و آنان را به مصالح و منافعشان هدايت كنند و آنچه را كه انجام آن مايه بقا و تركش مايه فنا و نابودى آنهاست بيان كنند، پس آمران و ناهيانى كه از جانب خداى حكيم در ميان مخلوقاتش باشند، لازم است. اين سفيران همان انبيا و برگزيدگان او از مخلوقاتند كه مؤدب به حكمت الهى و مبعوث به آن هستند و كسى از مردم در احوالاتشان شريك نيست، آنان از ناحيه حكيم عليم به حكمت تأييد شده‏اند. (كافي،ج 1،ص 168)
اين دليل اثبات مي کند که يقيناً در زمانهايي انبيايي وجود داشته اند. امّا آنها چه کساني بوده اند، براي مردمان امروز فهمش ممکن نيست مگر از طريق گزارشات رسول الله(ص) و ائمه(ع). پس براي شناخت مصداق انبياي گذشته بايد نبوّت محمّد(ص) و امامت ائمه(ع) نيز اثبات گردد. که اين کار از راه معجزات آن بزرگواران ميسّر است. هم وجود تاريخي آن بزرگواران و هم معجزات آنها از راه اخبار متواتر امروز در دست ماست. و خبر متواتر در نزد عقلا يقين آور مي باشد. همچنين معجزه ي جاويد رسول خدا(ص)، يعني قرآن کريم هم اکنون موجود مي باشد.
دو : اثبات امامت ائمه (عليهم): 
مقدمه: بعد از اينكه لزوم عقلي وجود پيامبران ثابت شد،حال اگر نبوت پيامبر اسلام (ص) و وحي بودن قرآن كريم را ثابت كنيم، مي توانيم طبق فرمايشاتي كه قرآن كريم يا حضرت رسول(ص) نسبت به امامان بعد خود دارند، امامت امامان معصوم (عليهم)را ثابت كنيم.
راههاي اثبات نبوت انبياء(عليهم) و نبوت پيامبر اسلام (ص): 
معيارهايى براى شناخت پيامبران راستين از مدعيان دروغين ذكر شده که اينجا به تعدادي از آنها اشاره مي كنيم:
1-«
اعجاز»: انجام كارهاى خارق العاده كه از توانايى بشر بيرون است
2- 
مطالعة محتواى دعوت آنها.
3- 
ملاحظة قرائن مختلف: پيرامون مدعى نبوت و سوابق و حالات و محيط او و كسانى كه به وى ايمان آورده اند و وسائلى كه براى نشر دعوت خود از آن استفاده كرده اند و مانند آن
4-
شناسايى از طريق اخبار و معرفى پيامبران گذشته
اعجاز: مهم ترين راه براي دريافتن صدق دعوى نبوت ظهور و پيدايش معجزه از سوى مدعى نبوت است. معجزات متعددى از سوى پيامبر اسلام (ص) صادر شده است كه مهم ترين و جاودانه ترين آن قرآن كريم است با ابعاد گوناگون اعجاز مانند 1- اعجاز بيانى 2- اعجاز عملى 3-خبر دادن از وقايعى كه در آينده روى مى دهد (غيب گويى ) 4- قوانين و احكام متقن در زمينه هاى مختلف و موارد ديگر.
همچنين معجزات ديگرى غير از قرآن كريم به دست پيامبر اسلام (ص) واقع شده است مانند: 1- انشقاق ماه (دو تكه كردن ماه) كه براى آگاهى بيشتر به تفسير سورة قمر مراجعه شود. 2- معراج پيامبر اسلام (ص) و قضيه اسرائ كه براى آگاهى بيشتر به تفسير آيات اولية سورة اسراء مراجعه شود. و موارد ديگر كه بيان آن نياز به مجال بيشترى دارد. براي حضرتش بيش از چهار هزار معجزه شمرده اند؛ که برخي از آنها دائمي بوده است؛ مثل سايه نداشتن آن بزرگوار، که در برابر نور، سايه اش بر زمين نمي افتاد
دليل ديگر بشارت هاى عهدين ( تورات و انجيل ) بر حقانيت پيامبر اسلام (ص) است . در زمان پيامبر(ص) ، در برابر احتجاجات پيامبر (ص) ، اهل كتاب (احبار و رهبان ) هيچ رد و انكارى از خود نشان نمى دادند. بلكه نهايت جوابى كه به پيامبر اسلام (ص) مى دادند سكوت و كتمان حقايق بوده است. حتى در انجيل هايى كه الان وجود دارد نشانه ها و بشارت هايى در مورد پيامبر اسلام (ص) وجود دارد.
دليل ديگر اين كه انسانى امى در ميان جزيره العرب كه منحط ترين فرهنگ ها را داشتند ظهور مى كند و فاخرترين و عالى ترين معارف را در تمام زمينه ها و ابعاد زندگى انسان براى بشريت به ارمغان مى اورد به گونه اى كه علم و تمدن امروزى پس از گذشت ساليان سال آن آموزه ها را تأييد و دانشمندان از علو و بزرگى آن آموزه ها به شگفت آمده اند. اين ها همه و همه دلالت بر صدق دعوى نبوت از سوى پيامبر اسلام محمد بن عبد الله (ص) مى باشد.
معجزه و وحي بودن قرآن مجيد:
وجوه مختلفى براى اعجاز قرآن گفته شده كه مى توان آنها را به سه بخش طبقه بندى نمود:
1- 
اعجاز لفظى قرآن
2- 
اعجاز محتوايى قرآن
3- 
اعجاز قرآن از جهت آورنده ى آن
1- 
اعجاز لفظى قرآن 
اعجاز لفظى قرآن به دوگونه مطرح شده است: اعجاز بلاغى و اعجاز عددى
بحث اعجاز بلاغى قرآن، يا بلاغت قرآنى، از گذشته هاى دور شناخته شده بوده و تقريباً بين همه ى مذاهب اسلامى مورد التفات و توافق بوده است. البته برخى، اعجاز بلاغى قرآن را از امورى، مانند نظم، اسلوب و شيوه ى بيانى قرآن جدا كرده و گفته اند: يكى از جهات اعجاز قرآن، اعجاز بلاغى آن است و جهت ديگر آن، نظم و اسلوب بيانى قرآن است. برخى ديگر نيز وجه اعجاز قرآن را مجموع مركب از بلاغت و نظم و اسلوب آن دانسته اند. ولى در واقع اينها از باب تكثير مثال است و همه ى موارد مرتبط با شيوه ى بيانى قرآن به اعجاز بلاغى قرآن بر مى گردد
شيوه ى بيانى قرآن، شيوه اى است كه هيچ بشرى، حتى ساحت بلند رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)، نمى تواند به اين روش سخن گويد
وجه ديگر اعجاز لفظى قرآن، اعجاز عددى آن است. اين وجه اخيراً مطرح شده و با به كارگيرى كامپيوتر در اين زمينه مورد توجه زيادى قرار گرفته است و با بيان ارتباطات عددى خاص ميان الفاظ و حروف قرآن سعى شده نشان داده شود كه اين روابط عددى نمى تواند در سخن بشرى تحقق يابد
2- 
اعجاز محتوايى قرآن 
جهات مختلفى را براى اعجاز محتوايى قرآن ذكر كرده اند كه ذيلًا اشاره مى شود
أ) عدم وجود اختلاف در قرآن: آيه ى شريفه ى: افلا يتدبرون القرآن و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافاً كثيراً---آيا در قرآن نمى‏انديشند؟ اگر از جانب غير خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسيارى مى‏يافتند. (نساء: 82 ) نيز ناظر به همين وجه اعجاز است
ب) اخبار غيبى: در قرآن مطالبى نسبت به برخى افراد، يا بعضى از وقايع كه در آينده يعنى زمان بعد از نزول آيات قرار بوده واقع شود، پيش بينى شده كه به همان صورت به وقوع پيوسته است. از جمله آيات كريمه ى «الم غلبت الروم فى ادنى الارض و هم من بعد غلبهم سيغلبون ---روم مغلوب شد، در نزديكترين سرزمين، و بعد از شكستشان، در ظرف چند سالى، به زودى پيروز خواهند گرديد.» (روم:1- 3 ) مى باشد
ج) علوم و معارف قرآنى: در قرآن مطالبى آمده كه لااقل در آن زمان هيچ بشرى نمى توانسته به آنها دسترسى پيدا كند. البته هم اكنون نيز علوم و معارف بلندى در قرآن وجود دارد كه هنوز براى بشر ناشناخته مانده و بيشتر آنچه معلوم گشته از طريق خود پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و امامان معصوم (عليهم السلام) و هدايت هاى مستمر آنان بوده است، به طورى كه امروز بخش قابل توجهى از احاديث را روايات اعتقادى، مباحث عقلى، نكته هاى فلسفى و كلامى و موضوعات عرفانى تشكيل مى دهد. به هرحال، حتى اگر كسى فرضاً همه ى علوم و معارف قرآنى را هم اكنون شناخته شده و در دسترس بشر بداند، هرچند به يقين در گذشته چنين نبوده است، اين امر از ارزش اعجازى قرآن در اين زمينه چيزى نمى كاهد. شايان توجه است كه اين اثبات اعجاز قرآن از طريق آورنده ى آن نيست، بلكه گفته مى شود اين علوم و معارف عميق و بلند آن قدر عظمت دارد كه از افق انديشه ي هر دانشمندى در آن روزگار بالاتر بوده است و به طور كلى انديشه اى بشرى نبوده و نشان وحى الهى بر تارك آن ديده مى شود
د) عجز از ابطال معارف و علومى كه در قرآن آمده است: پس از گذشت ساليان دراز و بعد از اين همه پيشرفت هاى علمى بشر و تبادل دانش ها و فرهنگ ها هيچ كدام از مطالبى كه در قرآن آمده، ابطال نشده است و همين حقانيت قرآن و آسمانى بودن آن را اثبات مى كند
تذكر اين نكته مفيد است كه اگر چه شايد برخى از دانش هاى بشرى همانند منطق و رياضى كه در يك مجموعه ى مدوّن گردآورى شده و از دوران كهن به ما ارث رسيده است، ابطال نشده باشد، ولى بايد توجه نمود كه اولًا، اين دانش ها در قالب بديهيات اولى، يا فطرى در انديشه ى هر خردمندى مكنون بوده است و كسانى كه به تدوين اين مسايل پرداخته اند، در واقع گردآورنده بوده اند، و نه آورنده. ثانياً، به طور كلى كتاب هايى كه بشر تأليف مى كند، مربوط به يك دانش خاص و پيرامون موضوع ويژه اى مى باشد، در حالى كه يكى از مهم ترين ويژگى هايى كه بر رخسار علوم و معارف قرآن مى درخشد، گستردگى حوزه ى مباحث آن و اشاره به ده ها مطلب در يك سخن است
اساساً اين خود، يكى ديگر از وجوه اعجاز است كه چنين دانش هاى گوناگونى را در خود جاى داده است. كدام بشرى مى تواند علاوه بر دست يابى به علوم متفاوت و حوزه هاى كاملا بيگانه از هم با آن همه دقت نظر و استوارى بيان و گستردگى موضوعات چنين دانش ها را به هم آميزد و مسايل را چنان در كنار يكديگر قرار دهد كه در صدر و ذيل سخنان، ميوه هاى متفاوتى از علوم گوناگون به دست آيد، به گونه اى كه نه مقصود، ضايع و نه پيوستگى زايل شود و نه خطايى صورت پذيرد و اين چنين قرن ها بدرخشد و از هرگونه ابطال پذيرى مصون باشد؟ 
اعجاز قرآن از جهت آورنده ى آن 
اين وجه كه از قديم الايام مورد بحث واقع شده، بر اين مطلب تكيه دارد كه رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) فردى امّى بوده، و چگونه مى توانسته است در ميان جزيرة العرب كه اصولًا با دانش و فرهنگ بيگانه بودند، چنين كتابى از پيش خود بياورد
حال كه از اين دو بحث مقدماتي مسئله ي امامت فارغ شديم وارد اصل مطلب مي شويم:
اثبات امامت ائمه (عليهم): آيه «انما وليكم الله و رسوله و الَّذين امنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون--- ولىّ شما، تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آورده‏اند: همان كسانى كه نماز برپا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏دهند. ». (مائده:55) يكى از دلايل مهم در بحث اثبات امامت است. زيرا «انما» يعنى منحصراً (چون اداة حصر است). معنى اصلى «ولى» سرپرست است. ولايت يعنى تسلط و سر پرستى: سرپرست شما فقط و فقط خداست و پيغمبر خدا و مؤمنينى كه نماز را بپا مى دارند و درحال ركوع زكات مى دهند. ما در دستورات اسلام نداريم كه انسان در حال ركوع زكات بدهد كه بگوييم اين يك قانون كلى است و شامل همه افراد مى شود. اين، اشاره است به واقعه اى كه در خارج يك بار وقوع پيدا كرده است و شيعه و سنى به اتفاق آن را روايت كرده اند و آن اين است كه على (ع) در حال ركوع بود، سائلى پيدا شد و سؤالى كرد، حضرت اشاره كرد به انگشت خود، او آمد انگشتر را از انگشت على (ع) بيرون آورد و رفت يعنى على (ع) صبر نكرد نمازش تمام شود وبعد به او انفاق كند آنقدر عنايت داشت به اينكه آن فقير را زودتر جواب بگويد كه درهمان حال ركوع با اشاره به فهماند كه اين انگشتر را در آور، ببر و بفروش و پولش را خرج خودت كن. در اين مطلب هيچ اختلافى نيست و مورد اتفاق شيعه و سنى است كه على (ع) چنين كارى كرده است و نيز مورد اتفاق شيعه و سنى است كه اين آيه در شأن على (ع) نازل شده، با توجه به اينكه انفاق كردن در حال ركوع جزء دستورات اسلام نيست (نه از واجبات اسلام است و نه از مستحبات آن) كه بگوييم ممكن است عده اى از مردم به اين قانون عمل كرده باشند. پس «كسانى كه چنين مى كنند» اشاره و كنايه است، همان طور كه در خود قرآن گاهى مى گويد: «يقولون» مى گويند، و حال آنكه يك فرد آن سخن را گفته. در اينجا «كسانى كه چنين مى كنند» يعنى آن فردى كه چنين كرده. بنا بر اين، به حكم اين آيه على (ع) تعيين شده است به ولايت براى مردم. (مجموعه آثار شهيد مطهرى ج 4- امامت، شهيد مطهرى
در رابطه با اينكه پيامبر (ص) فرموده كه بعد از من دوازده امام خواهد بود ، احاديثي را از كتابهاي اهل سنت بيان مي داريم:
اين حديث از گروهى از صحابه پيامبر (ص) نقل شده است كه بيشترين اسناد آن به «جابر بن سمره» مى‏رسد، و سپس به «عبداللّه بن مسعود» و «عبداللّه بن عمر» و «عبداللّه بن عمر و بن عاص» و «عبدالملك بن عمير» و «ابى‏الجلد» و «ابى جحيفه» (و حداقل هفت نفرند) ولى حفاظ و ناقلان حديث كه آن را در كتابهاى خود نقل كرده‏اند بالغ بر دهها كتاب مى‏شود، اكنون به قسمتى از آن توجه فرمائيد
در صحيح مسلم از جابر بن سمره نقل شده كه مى‏گويد «سَمِعْتُ رَسُولَ اللّهِ (ص) يَقُولُ لايَزالُ الاسلامُ عَزيزاً الى اثْنى عَشَرَ خَليفَهً ثُمَّ قالَ كَلِمَهً لَمْ افْهَمْها فَقُلْتُ لَابى ما قالَ؟ فَقالَ كُلُهُمْ مِنْ قُريْشٍ»( صحيح مسلم 3/ 1453

و در تعبير ديگري از عامر بن سعد بن ابى‏وقاص نقل مى‏كند كه به جابر بن سمره نامه ‏اى نوشتم كه بعضى از اخبارى را كه خودت از پيامبر (ص) شنيده‏اى براى من بنويس، او چنين نوشت كه من از پيامبر (ص) شنيدم مى‏فرمود «لايَزالُ الدّينُ قائِماً حَتى تَقُومُ السّاعَهُ، اوْ يَكُونُ عَلَيْكُمْ اثْنى عَشَرَ خَليفَهً كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ» 

و در طريق ديگرى در همان صحيح مسلم از «جابر» آمده است «لايَزال هذَا الدّينُ عَزيزاً مَنيعاً الى اثْنى عَشَرَ خَلَيفَهً» و در آخر اين حديث نيز همان جمله «كلُّهم من قريشٍ» ديده مى‏شود.( صحيح مسلم 3/ 1453).
در احاديثي نيز پيامبر اسلام (ص) اسامي ائمه شيعه را نام برده اند از جمله حديث زير:
وقتى آيه «يا ايها الذين آمنوا اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم...--- اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را اطاعت كنيد ... ‏»(نساء: 59) نازل شد، جابر بن عبداللّه انصارى از رسول اللّه (ص) پرسيد اولى الامر كه اطاعتشان مقرون به اطاعت شما شده چه كسانى هستند؟ 
حضرت فرمودند: هم خلفائى يا جابر و ائمه المسلمين من بعدى اولهم على بن ابى طالب ثم الحسن ثم ثم الحسين ثم على بن الحسين و محمد بن على المعروف فى التوراه بالباقر ستدركه يا جابر فاذا لقيته فاقراه منى السلام ثم الصادق جعفر بن محمد ثم موسى بن جعفرثم على بن موسى ثم محمد بن على ثم على بن محمد ثم الحسن بن على ثم سميى و كنيى حجه اللّه فى ارضه و بقيته فى عباده ابن الحسن بن على(غايه المرام ، ج 10، ص 267 و ينابيع الموده، ص 494
سه:وقتي كه نبوت پيامبر (ص) ثابت شد و ثابت شد كه كتاب آسماني ايشان يعني قرآن كريم وحي است خود به خود ثابت مي شود كه پيامبر (ص) نه تنها با خداوند ارتباط دارد بلكه هر سخني كه به زبان مباركشان جاري مي شود وحي بوده و از طرف خداست زيرا خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: «ما ينطق عن الهوي ، ان هو الا وحي يوحي --- از سر هوس سخن نمي گويد، آن به جز وحيى كه وحى مى‏شود نيست.» (نجم:3- 4 )

براى مطالعه بيشتر مراجعه شود به:1- آموزش عقايد، آيت الله مصباح يزدى. 2-ترجمه المحاضرات، آيت الله سبحاني
جواب سوال چهارم شما:
اينکه بعضي کتابها مثل کتاب ايات شيطاني وغيره را ممنوع ميدانند بخاطر اين است که هيچ نظام وديني اجازه تبليغ علني بر عليه خودش را نميدهد وعلت اينکه دين با کتابهايي که عقايد عموم مردم را تهديد ميکند مقابله ميکند اين است که بسياري از مردم از نظر فکر ي ضعيفند وبا اولين شبهه يا چند شبهه دينشان دچار تزلزل شديد ميشود ،چون دين خود را با استدلال قبول نکرده اند وتوانايي حل ان شبهات را نيز ندارند وبه متخصصان دين هم دسترسي ندارند يا مراجعه نميکنند ولذا ايجاد شبهات ،در غير فضاي علمي ممنوع است .
والا در فضاي علمي واستدلالي مطمئن باشيد که هيچ ديني به اندازه اسلام ،سخن استدلالي وقوي نگفته است وتمام شبهات بر عليه دين ،به فضل الهي توسط متخصصان دين شناس جواب داده شده است که يکي از نمونه هاي ان ،همين مرکز پاسخگويي است.
وهيچکسي هم حق ندارد به صرف پرسيدن يک سوال ،شما را محکوم به بي ديني کند.ولي سوال را از متخصصش ودر فضاي علمي بپرسيد نه جلوي ديگران وبراي بهم زندن جو يا بد بين کردن ديگران نسبت به دين.
جواب سوال پنجم شما:
اگر کسي بچه باشد تکليفي هم ندارد وپذيرفتن يا نپذيرفتن دين ،براي اوتکليفي نمي اورد ولي از زماني که فرد به بلوغ فکري رسيد وتوانست استدلال را بفهمد وقدرت تشخيص حق از باطل را پيدا کرد برعهد ه او تکليف مي ايد واو ميتوانددين والدينش را قبول کند يا رد کند واين حق مسلمي است که اسلام براي او گذاشته است ودستور داده است که حتما بايد اصول دينتان را با استدلال وعقل قبول کنيد.
ونشانه اينکه بچه از بعد بلوغ اختيار دارد ،اين است که بسياري از همين بچه ها بعد از تکليف وبه نوجواني رسيدن ،ديگر حرف پدر ومادرشان را گوش نميدهند وبا دين مخالفت ميکنند ودنبال بسياري ازگناهان ميروند.
جواب سوال ششم شما:
(1/100116820)- 
پرسش:هر چيزي رو خدا آفريده و از ابتداي هستي با آينده همه چيز را خدا آفريده يعني خالق هر چيزي خداست، پس خدا رو کي آفريده؟
پاسخ:
منشاء پيدايش چنين پرسشي ، در حقيقت نداشتن تصوّر درستي از خدا و مخلوقات خداست. بنا بر اين ، پاسخ اين پرسش حاصل نمي شود مگر با درکي درست از حقيقت خدا و حقيقت مخلوق خدا. بر اين اساس مقاله ي زير تقديم حضور حضرت عالي مي شود که مي تواند پاسخ گوي پرسش مطرح شده باشد.
ـ تصوّر خدا از منظر حكما
براي ورود به اصل اين بحث نياز به مباحث فلسفي مقدّماتي و نسبتاً سنگيني است كه چاره اي جز طرح آنها نيست ؛ لكن سعي مي شود اين مباحث همراه با مثال و در سطح پاييني مطرح شوند
ـ وجود و ماهيّت 
انسان وقتي به درک اشياء اطراف خود نائل مي گردد ، دو مفهوم هستي و چيستي را از آنها ادراک مي کند. براي مثال انسان از درک درخت ، ستاره ، آب ، عقل ، اراده و امثال اينها اوّلاً مي فهمد که اين امور وجود دارند. ثانياً متوجّه مي شود که اين امور ، عين هم نيستند و باهم تفاوتهاي ذاتي دارند. يعني مي فهمد که آب و ستاره و درخت و عقل و اراده و ... غير از همديگرند ولي همگي در وجود داشتن اشتراک دارند. همچنين انسان با اندکي تعمّق درمي يابد که نسبت وجود به همه ي اين امور به يک نحو است ؛ لذا گفته مي شود: درخت وجود دارد ، آب وجود دارد ، عقل وجود دارد ، اراده وجود دارد. همينطور با تعقّلي عميقتر ادراک مي کند که مفهوم وجود در تمام اين قضايا(جملات خبري) يکي است لذا صحيح است که براي همه ي موارد ، يک وجود نسبت داده شده و گفته شود: درخت و آب و ستاره و عقل و اراده وجود دارند. از همين جا دو مفهوم وجود و ماهيّت براي انسان حاصل مي شود ؛ يعني انسان متوجّه مي شود که درخت بودن ، آب بودن ، عقل بودن و اراده بودن غير از وجود داشتن است و الّا صحيح نبود که يک وجود را در آن واحد به چند موجود نسبت داد ؛ چرا که اين موجودات ، تفاوت ذاتي با يکديگر دارند. پس اگر وجود درخت ، عين خود درخت ، و وجود عقل ، عين خود عقل بود نمي شد گفت : درخت و عقل وجود دارند چون در آن صورت لازم مي آمد که درخت و عقل يک چيز باشند. بنا بر اين ، فلاسفه بين وجود و اموري مثل درخت بودن ، آب بودن ، عقل بودن و اراده بودن که باعث تفاوت موجودات از همديگر مي شوند ، تفاوت قائل شده ، اين امور را ماهيّت(چگونگي) موجودات ناميدند
ــ واجب الوجود و ممکن الوجود.
انسان بعد از پي بردن به اين دو وجه در موجودات عالم ، باز متوجّه مي شود که ماهيّت يک موجود ، بدون وجود نمي تواند تحقق خارجي پيدا کند. ماهيّتها مثل قالبهايي هستند که اگر محتوي وجود باشند موجود مي شوند و اگر خالي از وجود باشند قالبهايي صرفاً ذهني خواهند بود. مثل سيمرغ ، ديو ، اژدهاي هفت سر و امثال آنها که ماهيّاتي هستند بدون وجود و قالبهايي هستند بدون محتوا. بنا بر اين ، ماهيّت گاه موجود است مثل درخت ، انسان ، عقل و ... و گاه معدوم است مثل سيمرغ ، ديو و ... . همچنين ممکن است ماهيّتي در زماني موجود و در زماني ديگر معدوم باشد مثل انواع دايناسورها که روزي موجود بودند ولي اکنون تحقق خارجي ندارند ؛ يا مثل انسان که روزگاري وجود نداشت و اکنون موجود است. فلاسفه از اين خصلت ماهيّت ، مفهوم ديگري انتزاع نموده آن را «امکان »ناميده اند. بنا بر اين ، موجودات داراي ماهيّت ، همگي داراي امکان بوده ، ممکن الوجود هستند ؛ يعني ممکن است تحقق خارجي داشته باشند و ممکن است تحقق خارجي نداشته باشد. به عبارت ديگر ، براي هر ماهيّتي ، فرض عدم جايز است همانطور که براي هر ماهيّتي فرض وجود نيز جايز است. براي مثال مي توان نبود انسان يا ملائک يا عالم مادّه را فرض نمود ؛ کما اينکه فرض وجود براي سيمرغ و ديو بلامانع است. بر اين اساس ، ممکن الوجود را تعريف کرده اند به موجودي که نسبتش به وجود و عدم يکسان است
امّا برعکس ماهيّات ، که نسبتشان به وجود و عدم يکسان است ، خودِ وجود همواره تحقق خارجي دارد و محال است که موجود نباشد. چون از فرض نبودِ وجود ، تناقض لازم مي آيد ؛ چرا که وجود ، نقيض عدم است ؛ پس محال است وجود معدوم شود. فلاسفه از اين خصلت وجود ، مفهومي به نام «وجوب » انتزاع نموده اند. بنا بر اين ، واجب الوجود يعني موجودي که عين وجود بوده فاقد ماهيّت است ؛ لذا عدم بردار نيست. به عبارت ديگر واجب الوجود يعني وجود خالص ، بدون هيچ قالب و قيد و حدّي. لذا وقتي گفته مي شود واجب الوجود عبارت است از وجود محض و صرف و نامحدود ، مراد اين است که او وجود خالص و بدون ماهيّت است. چرا که ماهيّت ، قالب و حدّ موجودات مي باشد. پس موجودِ فاقد ماهيّت يعني موجود بدون حدّ (نامحدود) . بنا بر اين ، نامحدود را نبايد به معني بي انتها يا بي نهايت گرفت.
حاصل مطلب اينکه خدا از نظر حکماي اسلامي عبارت است از وجود محض ، صرف ، خالص و بدون ماهيّت(نامحدود) ؛ که واژه ي واجب الوجود ، بار تمام اين معاني را به دوش مي کشد. مقابل واجب الوجود ، ممکن الوجود مي باشد که عبارت از موجودي است که عين وجود نبوده براي تحقق خارجي نيازمند وجود است.
ــ ملاک احتياج به علّت
از مطالب پيشين روشن شد که نسبت ممکن الوجود به وجود و عدم يکسان است. پس ، تا وجود به ماهيّت اعطا نشده موجود نخواهد شد ؛ بنا بر اين ، امکان ، كه همان نه اقتضاء وجود داشتن و نه اقتضاء عدم داشتن است ، علّت احتياج به علّت مي باشد ؛ و کار علّت ، وجود دادن به ماهيّت و خارج نمودن او از حالت تساوي نسبت به وجود و عدم است. امّا کيست که بتواند به ماهيّت وجود دهد؟ روشن است که ماهيّات نمي توانند به يکديگر وجود دهند ، چون خودشان محتاج وجود دهنده هستند ؛ بنا بر اين ، تنها کسي که مي تواند به ماهيّت وجود دهد خودِ وجود است ؛ چون تنها وجود است که خودش عين موجوديّت بوده نيازمند به وجود دهنده نيست. از اينرو سزا نيست که پرسيده شود : پس به خودِ وجود ، چه کسي وجود داده است؟ کما اينکه سزا نيست گفته شود: خدا وجود دارد. چون خدا (واجب الوجود) عين وجود است نه اينکه چيزي است که وجود دارد. اين ماهيّات و ممکن الوجودها هستند که وجود دارند. يعني ماهيّاتي هستند که به آنها وجود داده شده است. لذا در مورد خدا مي توان گفت: خدا وجود است ، امّا در مورد ممکن الوجودها نمي توان چنين تعبيري را استعمال نمود. لذا نمي توان گفت: انسان وجود است ؛ درخت وجود است و ....
پس خدا يعني وجود ؛ و چيزي که عين وجود است نيازمند وجود دهنده نيست ؛ چون وجود دادن به وجود بي معني است. امّا غير خدا يعني ماهيّتهايي که در ذات خود نه مساوي با وجود داشتن هستند و نه مساوي با عدم بودن ؛ چون اگر مساوي با وجود داشتن بودند همواره بايد موجود مي بودند ، و اگر مساوي با معدوميّت بودند هيچگاه نبايد موجود مي شدند ؛ در حالي که مي بينيم مخلوقات زماني نبودند و بعداً موجود مي شوند ؛ پس نه مساوي با وجودند و نه مساوي با عدم ؛ لذا براي وجود يافتن کسي بايد به آنها وجود را بدهد و تنها خودِ وجود است که مي تواند وجود را بدهد و خدا همان وجود است.

 شناسه : 337    مشاهده : 2913    انتشار : 27/2/1394        آرشيو خلقت جهان        آرشيو همه مطالب


   نظرات کاربران :

نام و نام خانوادگی : *  
نظرات : *

(حداکثر 900 کارکتر)

 
کارکتر تايپ شده :  
   

صفحه نخست  |  جستجو  |  تماس با ما  |  درباره ما  |  طرح سوال  |  حمایت از ما

قرآن   |    خودارضائی  |    عکس نوشته    |    مشاوره  |    پرونده نقد    |    جهان بینی   |    زنان   |    آخرالزمان  |   احکام

چقدر خوشحال خواهیم شد اگر به نشر این مطالب بپردازید، البته بدون تغییر در محتوا

ذکر منبع با فضیلت تر است


برنامه نويسی : اصفهان هاست