نقد فرضيّه تكامل انواع از منظر فلسفه ي علم حجره مجازی ( پاسخ به شبهات )
تماس با ما   درباره ما   طرح سوال   حمایت از ما  

  امروز شمسی

امام حسين (عليه السلام) : شما را به كتاب خدا و سنت پيامبرش دعوت مي كنم، همانا سنت پيامبر مرده و بدعت ، زنده شده است.
  احکام  احکام   آخرالزمان  آخرالزمان   زنان  زنان   جهان بینی  جهان بینی   پرونده نقد  پرونده نقد   مشاوره  مشاوره   عکس نوشته  عکس نوشته   خودارضائی  خودارضائی   قرآن  قرآن   بسم الله  بسم الله  
  مطالب برگزيده
میخوام بپرسم حد اصرار بر دعا چیه؟ و اینکه من براورده نشدن حاجتم رو گردن قسمت میندازم چقدر درسته؟
علت های انکار معاد چیست؟
چه باید کرد که از چشم چرانی و خود نمایی زنان جلوگیری کرد؟
زنای ذهن به چه معناست؟
اگر کسی قرضی بدهد آیا می تواند پولش را مطابق روز بگیرد؟
ولايت مطلقه فقيه برداشت فقهى آيت الله خمينى از يك مساله اسلامى است و برخى با آن مخالفند از جمله در معاصرين آيت الله خويى آيت الله شريعتمدارى آيت الله
من از شوهرم سرد شدم. چند بار تو گوشيش پيامايي از ابراز علاقه ديدم هشت ماه كه حامله ام كارم شده گريه ...
سريال در حاشيه بخاطر انتقاد كاملا صحيح ولي طنز از پزشكان حتي در مرحله پخش متوقف شود ولي رستاخيز قبل از اكران هم متوقف نشد.
تشيع زوري يعني برگزاري هفته دفاع مقدس هفته دولت ...دهه فجر و.. كه بعد از انقلاب بوده بدعت نيست ولي مراسم حضرت محسن بدعت است؟
چه نوع عقایدی اگر با عقیده ی ما درتضاد باشند قابل احترام اند؟
انگيزه واسه زندگي كردن ندارم؟ دارم به زور زندگی میکنم باورت میشه؟
بدون آرايش و با حفظ رعايت حجاب و مسائل اسلامي از خانه بيرون مي روم با اين حال مادرم در موردم سختگيري مي كند.
لطفا توصيه هاى عملى و كاربردى كه در رابطه با فرزند آورى وجود دارد بيان كنيد البته به طور مختصر و مفيد.
سوء ظن نسبت به همسری که تمایل جنسی بالایی دارد

  آخرين مطالب
مي خواستم در مورد قانون جذب كه همه جا هم ازش صحبت مي شه نظرتون رو بدونم ايا قبول داشتنش شرك است؟
پسری هستم 17 ساله و معتاد به این عمل زشت اینقده توبه کردم بازم نتونستم کمکم کنید.
برای نزديكتر شدن به امام زمان(عج) باید چکار کنیم؟
داستانهايى كه در كتب و روی منابر از ديدار علما و متقيان با امام زمان نقل مى شود اعتبار دارد؟
برای دیدار با امام عصر چه روشهایی وجود دارد.
با توجه به شرایط اقلیمی عربستان محال است ماجرای اصحاب ابرهه رخ داده باشد.پاسخ های غیر شعاری بدهید.
دعاى اصلى فرج امام زمان (عج) كدام است؟ آيا بايد آن را ايستاده بخوانيم يا نه؟
چگونه اعتقاد به منجى و مهدويت را در دانش آموزان تقويت كنيم؟
آیا امام زمان علیه السلام دین جدیدی را برای مردم می آورند؟
منظور از حوريان بهشتي دقيقا به چه معناست؟آيا واقعا انها زن هستند و با مردان همبستر مي شوند؟ يعني جنسيت دارند؟
  پربيننده ترين مطالب


  ارسال مطلب به ما : چاپ

نقد فرضيّه تكامل انواع از منظر فلسفه ي علم

آنچه خواهيد خواند سومين و آخرين نقد به اين موضوع است. دوستاني كه موضوعات قبل را پيگير بوده اند در اين پست ميتوانند نقد فرضيّه تكامل انواع از منظر فلسفه ي علم را مطالعه فرمايند. از اينكه نظرات و شبهات خود را با ما در ميان مي گذاريد بسيار متشكرم.

  

 نقد فرضيّه تكامل انواع از منظر فلسفه ي علم



 قبل از آنكه به نقد اين فرضيّه از منظر فلسفه ي علم بپردازيم، لازم است كه ديدگاه اسلام را هم در اين باره اجمالاً بيان كنيم.
الف: حضرت آدم و حوّا (ع) از منظر قرآن كريم و روايات ، موجودات انسان نما نبوده اند ؛ بلكه صد در صد انسان بوده اند ؛ و به هيچ وجه نيز در اثر تكامل تدريجي حاصل نشده اند. لذا نظر دين اسلام در اين باره صد در صد مخالف با فرضيّه تكامل انواع داروين مي باشد. امّا متأسفانه برخي مفسّرين، به خيال اينكه فرضيّه ي داروين اثبات شده، در بيان اين تعارض آشكار ، احتياط مي كنند. حال آنكه فرضيّه ي داروين فرضيّه اي است اثبات نشده كه غربي ها با صرف مخارج هنگفت سعي دارند آن را علمي جلوه دهند. چرا كه فروپاشي اين فرضيّه مساوي است با فروپاشي فرهنگ سكولار غرب. فرهنگ غربي روي سه پايه ايستاده است. فرضيّه ي تكامل انواع داروين، روانشناسي فرويد و جامعه شناسي اميل دوركيم. لذا غربي ها هر ساله مبالغ هنگفتي خرج مي كنند تا اين سه را علمي جلوه دهند؛ به نحوي كه اگر كسي در دانشگاههاي غرب در مورد فرضيّه ي تكامل ترديد نمايد، از دانشگاه اخراج مي شود يا تحت فشار قرار مي گيرد. همان گونه كه بحث هلوكاست، پايه ي مشروعيّت اسرائيل مي باشد؛ لذا به هيچ تاريخدان غربي اجازه ي تحقيق در مورد هلوكاست را نمي دهند. متأسفانه دانشگاهيان ما نيز مقلّد صرف غرب شده اند؛ و فرضيّات پا در هواي آنها را ترويج مي كنند؛ و كمتر به خودشان اجازه ي نوانديشي را مي دهند؛ و حتّي به خود اجازه ي ترديد هم در ادّعاي غربي ها نمي دهند. البته خيلي از اين مقلّدان، توهّم محقّق بودن هم دارند. خيال مي كنند زياد خواندن آدم را محقّق مي كند. شگفتا! گاه افرادي كه در عمرشان يك فسيل هم نديده اند، خود را متخصّص در داروينيسم قلمداد مي كنند
ب: طبق احاديث اهل بيت (ع) در همين كره ي زمين ، هفت موجود شبه انسان قبل از آدم (ع) زيست مي كرده اند ؛ كه هيچ ربطي به انسان امروزي نداشته اند. طبق احاديث ، جدّ نخست تك تك اين هفت نسل نيز مستقيماً از خاك آفريده شده بوده اند ؛ و نتيجه ي روند تكاملي نبوده اند.
امام صادق (ع) فرمودند: « لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الْأَرْضِ مُنْذُ خَلَقَهَا سَبْعَةَ عَالَمِينَ لَيْسَ هُمْ مِنْ وُلْدِ آدَمَ خَلَقَهُمْ مِنْ أَدِيمِ الْأَرْضِ فَأَسْكَنَهُمْ فِيهَا وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ مَعَ عَالَمِهِ ثُمَّ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ أَبَا الْبَشَرِ وَ خَلَقَ ذُرِّيَّتَهُ مِنْهُ وَ لَا وَ اللَّهِ مَا خَلَتِ الْجَنَّةُ مِنْ أَرْوَاحِ الْمُؤْمِنِينَ مُنْذُ خَلَقَهَا وَ لَا خَلَتِ النَّارُ مِنْ أَرْوَاحِ الْكُفَّارِ وَ الْعُصَاةِ مُنْذُ خَلَقَهَا عَزَّ وَ جَلَّ لَعَلَّكُمْ تَرَوْنَ أَنَّهُ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ وَ صَيَّرَ اللَّهُ أَبْدَانَ أَهْلِ الْجَنَّةِ مَعَ أَرْوَاحِهِمْ فِي الْجَنَّةِ وَ صَيَّرَ أَبْدَانَ أَهْلِ النَّارِ مَعَ أَرْوَاحِهِمْ فِي النَّارِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا يُعْبَدُ فِي بِلَادِهِ وَ لَا يَخْلُقُ خَلْقاً يَعْبُدُونَهُ وَ يُوَحِّدُونَهُ بَلَى وَ اللَّهِ لَيَخْلُقَنَّ اللَّهُ خَلْقاً مِنْ غَيْرِ فُحُولَةٍ وَ لَا إِنَاثٍ يَعْبُدُونَهُ وَ يُوَحِّدُونَهُ وَ يُعَظِّمُونَهُ وَ يَخْلُقُ لَهُمْ أَرْضاً تَحْمِلُهُمْ وَ سَمَاءً تُظِلُّهُمْ أَ لَيْسَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ ـــــــــ البته كه خداي عزّ و جلّ از آنگاه كه زمين را آفريده هفت عالميان آفريده كه از فرزندان آدم نيستند، آنان را از خاك روى زمين آفريده و در آن يكى را پس از ديگرى در جهان خود جاي داده ؛ سپس خداي عز و جل آدم ابو البشر را آفريد و فرزندانش را از او آفريد. سوگند به خدا از روزى كه خدا بهشت را آفريده از ارواح مؤمنان تهى نبوده ، و دوزخ از آن زمان كه آفريده شده از ارواح كفّار و گنهكاران خالي نبوده است . شايد شما در نظر آريد كه چون روز رستاخيز شود، و خدا بدنهاى بهشتيان را با ارواح آنها در بهشت درآورد، و بدنهاى كافران را با ارواحشان در دوزخ ، خدا تبارك و تعالى در بلادش پرستيده نشود ، و خلقى نيافريند كه او را بپرستند و يگانه اش دانند، و بزرگش شمارند؟ آرى سوگند به خدا كه البته خلقى آفريند بى نر و ماده كه او را بپرستند و يگانه شناسند و بزرگ دارند، و بيافريند برايشان زمينى در زير پا و آسمانى بالاى سر.آيا نيست كه خدا عز و جل مي فرمايد: «روزى كه به جاى زمين زمين ديگر آيد و به جاى آسمانها آسمانهاى ديگر» (آيه 48 ابراهيم) و خداي عزّ و جلّ فرموده: «آيا درمانديم در آفرينش نخست بلكه آنها هر روزه در پوششى از آفرينشى تازه اند»( آيه15ق). »( بحار الانوار ، ج 54، ص 319 و 320 )
دقّت شود! اين حديث شريف زماني بيان شده كه هنوز خبري از فسيلها نبوده و كسي فسيل اين انسانها را كشف نكرده بوده. لذا اين حديث را مي توان از معجزات علمي امام صادق (ع) محسوب نمود
پس با توجّه به اين حديث شريف، فسيلهاي انسان نماها كه امروزه زيست ديرينشناسان در لايه هاي زمين پيدا مي كنند ، و خيال كرده اند آنها اجداد تكاملي ما هستند ، در حقيقت اجداد تكاملي ما نيستند ؛ بلكه خود آنها نيز جدّ نخستي داشته اند كه مستقيماً از خاك خلق شده بوده است. لذا به صرف اينكه آن موجودات شباهتي به انسان امروزي داشته اند ، دليل نمي شود كه ما تكامل يافته ي آنها باشيم
ج: حال اينجا اين پرسش مطرح مي شود كه: بالاخره دين راست مي گويد يا فرضيّه ي تكامل؟ چون محال است هر دوي اينها درست باشند
برخي خيال كرده اند كه فرضيّه تكامل فرضيّه اي قطعي و يقيني است ، لذا اينها به اين باور رسيده اند كه پس نظريّه ي دين اشتباه مي باشد. امّا در مقابل ، فيلسوفان علم بر اين باورند كه اوّلاً نظريّات علوم تجربي ماهيّتاً نظريّاتي ظنّ آور مي باشند و هيچگاه نمي توانند ايجاد يقين منطقي كنند. ثانياً فرضيّه ي تكامل حتّي ظنّ آور هم نيست كجا رسد كه يقين آور باشد. چون اين فرضيّه حتّي يك فرضيّه ي تجربي هم نيست. بلكه فرضيّه اي غير تجربي است كه به خاطر اغراض سياسي و فرهنگي ، سعي مي شود فرضيّه اي علمي جا انداخته شود. چرا كه فرهنگ امروز غرب تمام سنگيني خود را بر همين فرضيّه انداخته است. لذا فروريختن آن مساوي است با فروريختن فرهنگ فعلي غرب سكولار. پس طبيعي است كه آنها سعي كنند اين فرضيّه را به عنوان يك فرضيّه ي علمي به خورد جهانيان بدهند. در همين راستا تا كنون هزاران فيلم شبه مستند و داستاني در خصوص اين فرضيّه ساخته اند و پول هنگفتي را هر ساله خرج مي كنند تا اين فرضيّه را سرپا نگه دارند.
بر همين مبنا دو بحث را تقديم حضور خواهيم نمود. ابتدا به ميزان يقين آوري علوم تجربي خواهيم پرداخت ؛ در ادامه فرضيّه ي تكامل را از منظر فلسفه ي علم مورد ارزيابي قرار خواهيم داد. دقّت شود! فلسفه ي علم، ربطي به دين ندارد بلكه علمي برون ديني است. بنيانگذار آن هم خود غربي ها هستند
ــ ميزان يقين آوري علوم تجربي از نگاه فلسفه ي علم
الف: نسبت علوم تجربي انساني با رياضيّات و علوم تجربي طبيعي.
علوم تجربي بر دو گونه اند: علوم تجربي طبيعي مثل فيزيك ، شيمي و زيست شناسي ؛ و علوم تجربي انساني مثل علم اقتصاد ، جامعه شناسي و روانشناسي. امّا شاخه هاي رياضيّات جزء علوم تجربي نيستند ، بلكه از علوم عقلي و برهاني بوده ، روش تحقيق آن از سنخ روشن تحقيق فلسفه ي عقلي مي باشد
بايد توجّه داشت كه قوانين رياضي مبتني بر براهين قطعي عقلي بوده ، ضروري ، ذاتي و زوال ناپذيرند و تا ابد نيز قابل نقض نمي باشند؛ مگر آنكه اصول موضوعه ي آنها تغيير يابند. امّا علوم تجربي مبتني بر فرضيّه هاي غير برهاني هستند كه اگر از طريق شواهد تجربي مورد تأييد واقع شوند ، به مقام نظريّه ي تجربي ارتقاء مي يابند. امّا هيچگاه حقيقتاً به مقام قانون قطعي و زوال ناپذير نائل نمي شوند ؛ چون هر لحظه اين احتمال وجود دارد كه شاهدي تجربي آن را نقض نمايد. در اين صورت است كه نظريّه ي تجربي سست شده و جاي خود را به نظريّه ي بهتر از خود مي دهد
اين حكايتِ تمام شاخه هاي علوم تجربي است ؛ لكن باز تفاوت فراواني است بين علوم تجربي طبيعي و علوم تجربي انساني. در علوم طبيعي، اغلب ـ نه هميشه ـ يك نظريّه به عنوان نظريّه ي برتر حاكميّت دارد و ديگر نظريّات در بايگاني اين علوم به سر مي برند. البته گاهي نيز برخي از همين نظريّات بايگاني شده به ناگاه قوّت گرفته و جاي نظريّه ي حاكم را مي گيرند. در علوم طبيعي ، نظريّه ي حاكم ، مادامي كه بيشترين تأييدات تجربي را دارد بر روي كار مي ماند تا اينكه شواهد نقض كننده ي آن پيدا شوند ؛ كه در اين صورت نظريّه ي ديگري كه بتواند آن شاهد نقض را توجيه نمايد ، جاي نظريّه ي قبلي را مي گيرد. امّا در علوم تجربي انساني وضع به گونه ي ديگري است و همواره چندين نظريّه در عرض هم در جامعه ي علمي حضور دارند و چه بسا برخي از اين نظريّات در تضادّ با نظريّه ي ديگر نيز مي باشند. مثلاً برخي از مكاتب روانشناسي، وجود روح را انكار نموده تمام رفتارها و حالات انسان را ناشي از خواصّ مغز و بدن مي دانند ؛ در حالي كه برخي مكاتب روانشناسي ديگر، وجود روح را قبول كرده، به عنوان اصل موضوعي خود قرار داده اند. همچنين برخي مكاتب روانشناسي، انسان را موجودي مختار مي دانند ولي مكاتب ديگري هم هستند كه وجود اختيار را از ريشه انكار كرده ، انسان را ماشيني زنده فرض مي كنند. لذا چيزي به نام علم روانشناسي نداريم ، بلكه مكاتب گوناگون روانشناسي وجود دارند كه گاه متضادّ با يكديگر نيز مي باشند. اين وضع در مورد علم اقتصاد و جامعه شناسي نيز بر قرار مي باشد.
پس فرمولهاي علوم تجربي انساني ، نه تنها در حدّ فرمولهاي رياضي نيستند ، بلكه حتّي به پاي فرمولهاي علوم تجربي طبيعي مثل فيزيك و شيمي نيز نمي رسند. در حالي كه خود فرمولهاي علوم تجربي طبيعي نيز يقين آور نبوده هر لحظه در معرض ابطال مي باشند.
ب: ارزش يقين آوري علوم تجربي طبيعي از ديدگاه فلسفه علوم تجربي.
بر خلاف نظر اكثر مردم و برخلاف پندار خيلي از دانشجويان و اساتيد دانشگاه، كه علوم تجربي را علومي قطعي و تغييرناپذير مي انگارند ، از نظر فيلسوفان علم ـ كه كارشان ارزيابي روش تحقيق علوم مي باشد ـ اساساً در علوم تجربي چيزي به نام قانون قطعي و يقيني وجود ندارد ؛ و هر چه در علوم تجربي است همگي نظريّه اند و قوانين آنها صرفاً ارزش كاربردي دارند و ارزش هستي شناسانه ي آنها كمتر از آن چيزي است كه معمولاً گمان مي شود. البته دقّت شود كه علوم حسّي غير از علوم تجربي مي باشند. علوم حسّي ، اطّلاعاتي جزئي هستند كه مستقيماً از راه حواسّ به دست مي آيند و هيچ گونه استدلالي در آنها وجود ندارد ، تا سخن از درستي يا نادرستي آنها باشد. بر اين اساس ، اينكه كره ي ماه گرد است يا سطح آن پوشيده از گودالهايي مي باشد يا اينكه فلان حيوان در فلان منطقه زندگي مي كند يا اينكه نور سفيد بعد از گذر از منشور ، به هفت رنگ تجزيه مي شود و ... ، هيچكدام جزء مسائل علوم تجربي محسوب نمي شوند ؛ بلكه همگي علوم حسّي مي باشند. امّا اينكه چرا كره ي ماه گرد است؟ يا اينكه علّت پيدايش چاله هاي آن چيست؟ يا چرا فلان حيوان در فلان منطقه زندگي مي كند و در جاي ديگر يافت نمي شود؟ يا اينكه علّت تجزيه شدن نور سفيد به طيف هفت رنگ چيست؟ مسائلي هستند كه علوم تجربي بايد به آنها پاسخ دهند ، و اينجاست كه پاي فرضيّه ها و مدلهاي ذهني به ميان مي آيند و همينجاست كه استدلال مطرح مي شود ؛ و همينجاست كه علوم تجربي از استدلال غير يقيني استفاده مي كنند
براي روشن شدن مقصود، به اجمال ، چند مثال ذكر مي شود.
مثال نخست:
اوّلين كسي كه نظريّه ي اتم (ذرّه ي بنيادي و نشكن ) را مطرح ساخت دموكريتوس ، فيلسوف يوناني بود. اين نظريّه در زمان خودش با استقبال چنداني مواجه نشد؛ چرا كه نه برهان پذير بود نه شواهد كافي براي اثباتش وجود داشت. لذا خود به خود كنار رفت تا اينكه در قرون اخير دوباره مطرح شد تا بوسيله ي آن برخي مشاهدات ما در عالم فيزيك و شيمي توجيه شوند. لذا اعتراف به وجود اتم نه از راه مشاهده ي حسّي بود و نه از راه برهان عقلي وجودش اثبات شده است. فرض وجود اتم صرفاً براي اين بود كه مي توانست برخي از سوالات ما را پاسخ دهد. بعد از مدّتي دانشمندان متوجّه شدند كه فرضيّه ي اتم به تنهايي نمي تواند همه ي سوالات را جواب دهد ، لذا اين نظريّه مطرح شده كه شايد اتم هم اجزايي دارد. باز اين مساله نيز نه حسّي است نه عقلي ؛ و فقط فرضي مفيد است كه در يافتن پاسخ برخي سوالات ما ، كار آيي دارد. در اين زمان تامسون مدل كيك كشمشي را ارائه داد كه در آن اجزائي به نام الكترون مثل كشمش هايي در كيك كشمشي پراكنده اند. اين مدل بسياري از سوالات را جواب داد ولي در برابر برخي سوالات تازه تر، نارسايي اش آشكار شد. لذا مدل اتم هسته دار رادرفورد مطرح شد كه آن نيز مشكلات باز هم بيشتري را حلّ نمود ؛ ولي باز ناتواني اش در حلّ مسائل نوظهور روشن شد. لاجرم مدل سيّاره اي بور پيشنهاد شد كه سالها از پس سوالات بر آمد ولي بالاخره آن نيز در برابر سوالات جديدتر به زانو در آمد ؛ و مدل كوانتومي شرودينگر جاي آن را گرفت كه امروزه بر اذهان اساتيد و دانشجويان فيزيك حكومت مي كند. امّا اين آخر ماجرا نيست. چون بر خلاف دانشجويان و اساتيد مقلّدي كه به غلط خود را مجتهد فيزيك مي پندارند ، دانشمندان محقّق ، اين مدل را هم به چالش كشيده اند. امروزه حتّي خود اتم زير سوال است كجا رسد اجزاء آن. امروز نظريّه ي نوظهور ابَرريسمان يا نظريّه ي رشته هاست كه با مكانيك كوانتوم دست و پنجه نرم مي كند
حاصل مطلب اين كه امروزه اگر ما وجود اتم ، الكترون ، پروتون ، پوزيترون ، نوترون ، فتون و امثال آنها را مي پذيريم صرفاً از اين جهت است كه كاركرد داشته تجارب و مشاهدات ما را توجيه مي كنند. و كاركرد داشتن يك نظريّه، منطقاً دليل بر درستي آن نيست. در همين روندي كه گفته شد ملاحظه فرموديد كه مدلهاي گوناگون اتم هر كدام كاركردهايي داشتند. پس آيا همه ي آنها درستند؟ روشن است كه همه درست نيستند. اساساً كار علوم تجربي همين است كه دنبال مدلهايي با كاركردهاي هر چه بيشتر بگردد؛ و هر گاه مدلي قويتر ارائه شد مدل قبلي بازنشسته مي شود.
مثال دوم:
شاهد ديگر در علم نجوم است. هيئت زمين مركزي بطلميوس كه نتيجه ي سالها رصد ستارگان و محاسبات رياضي بود ، ساليان درازي درست مي نمود ، تا آنجا كه با اين نظريّه حركت تمام سيّارات قابل توجيه بود و بر اساس آن مي شد خسوف و كسوف را به دقّت پيش بيني نمود. لذا عدّه ي به خاطر كاركرد داشتن آن و پيش بينيهاي درستش گمان مي كردند كه اين نظريّه كاملاً درست است ، تا اينكه ابوسعيد سجزي در قرن چهارم هجري در درستي اين نظريّه ترديد ايجاد نمود و گفت خورشيد مركز عالم است و زمين به گرد خورشيد مي گردد . ابوريحان بيروني اين نظريّه را از ابوسعيد سجزي در كتاب خود نقل نموده و گفته است من نيز شك دارم كه آيا خورشيد مركز عالم است يا زمين ؛ ولي درستي هيچكدام قابل اثبات نيست چون محاسبات نجومي طبق هر دو نظريّه به يك جواب منتهي مي شوند. حدود چهار صد سال بعد از ابوسعيد سجزي و ابوريحان، يك كشيش لهستاني به نام نيكلاس كپرنيك ـ دوباره همان نظريّه ي ابوسعيد سجزي را مطرح ساخت. البته احتمالش زياد است كه او اين نظريّه را در آثار ابوريحان ديده باشد. چرا كه در آن زمان، بسياري از آثار دانشمندان مسلمان به زبانهاي اروپايي ترجمه شده بودند. بعد از كپرنيك، گاليله اين نظريّه را تئوريزه نمود و شواهدي تجربي بر درستي آن ارائه كرد. سپس نوبت به يوهانس كپلر رسيد، و او به جاي مدارهاي دايره اي سيّارات، مدارهاي بيضوي را پيشنهاد كرد و نيوتن با طرح قانون جاذبه اش اين هيئت را محكم ساخت ؛ چنان كه بعضي ادّعا كردند فيزيك به آخر خود رسيده است . و در حالي كه اين نگرش به عالم هستي ، حقيقتي و قطعي تلقّي مي شد و بر اساس آن صدها مساله ي بشر حلّ مي شد ، و به راحتي مي شد با اين نظريّه بر روي كره ي ماه فرود آمد ، ناگهان آلبرت انيشتين با نظريّه ي نسبيّت عامّ و ادوين هابل با نظريّه ي انبساط جهان، از راه رسيدند و بساط هيئت نيوتني را در هم فرو ريختند ، و تبييني متفاوت از عالم و گرانش ارائه دادند. نظريّه ي نسبيّت و انبساط جهان نيز تنها نظريّه ي مطرح در جهان امروز نيست بلكه اينها نيز رقيبهايي در عالم علم دارند كه ممكن است روزي جاي اينها را بگيرند. پس چگونه مي توان اين نظريّات را قطعي دانست؟ خود دانشمندان طراز اوّل علوم تجربي ــ برخلاف رده هاي پايين و مقلّد اين علوم ــ هيچگاه به علوم تجربي به عنوان علم قطعي نظر نمي كنند و الّا در پي كشف جديد نمي بودند. اين افراد كم اطلاع از ماهيّت علوم تجربي هستند كه اين علوم را يقيني ميانگارند. مفاهيمي چون الكترون ، پرتون ، نوترون ، كوارك ، پوزيترون ، انحناي فضا ، نيرو ، فتون و ... همگي فرضيّه هايي هستند براي توجيه مشاهدات حسّي انسان ، كه خودشان هيچگاه محسوس نيستند. لذا امروزه در نظريّه ي ابر ريسمان (نظريّه ي رشته ها) ، تمام اين امور به چالش كشيده شده اند. اگر كسي با تاريخ علوم تجربي ، بخصوص فيزيك نظري ، آشنا باشد متوجّه مي شود كه اين مفاهيم چگونه زاده شده اند
در اينجا ذكر چند اعتراف از فيزيكدانان بزرگ نيز خالي از فايده نيست.
هايزنبرگ: « فرمولهاي رياضي جديد ديگر خود طبيعت را توصيف نمي كنند ، بلكه بيانگر دانش ما از طبيعت هستند. ما مجبور شده ايم كه توصيف طبيعت را كه قرنها هدف واضح علوم دقيقه به حساب مي آمد كنار بگذاريم. تنها چيزي كه فعلاً مي توانيم بگوييم اين است كه در حوزه ي فيزيك اتمي جديد ، اين وضعيّت را قبول كرده ايم ؛ زيرا آن به حدّ كافي تجارب ما را توضيح مي دهد. » (ديدگاههاي فلسفي فيزيكدانان معاصر ، ص34)
كمبل: « حوزه ي كار فيزيك مطالعه ي يك جهان خارجي نيست ؛ بلكه مطالعه ي بخشي از جهان داخلي تجارب است. و دليلي وجود ندارد كه ساختارهايي نظير ... كه ما وارد مي كنيم تناظري با واقعيّت خارجي داشته باشند.» (همان)
هايزنبرگ: « هستي شناسي ماترياليسم مبني بر اين توهّم است كه ... واقعيّت مستقيم دنياي اطراف ما را مي توان به حوزه ي اتمي تعميم داد. امّا اين تعميم غير ممكن است. اتمها شيء نيستند. » (همان ، ص 42)
آلبرت انيشتين گفته است: « اين فرض كه موج و ذرّه ، تنها اشكال ممكن مادّه هستند اختياري است و چيزي تضمين نمي كند كه در آينده صورتهاي ديگر مادّه كشف نشوند. حدّ اكثر مي توان گفت كه تا اين زمان نتوانسته ايم به بيش از اين دست يابيم.» (تحليلي از ديدگاههاي فلسفي فيزيكدانان معاصر ، نوشته دكتر مهدي گلشني ، ص73)
آلبرت اينشتين حتّي در مواردي به زبان علوم تجربي نيز انتقاد نموده ، و زبان رياضي را براي بيان علوم طبيعي ، زباني ناكارآمد دانسته و گفته است: « احكام رياضي تا حدي كه مربوط به حقيقت است ، محقّق نيستند ؛ و تا حدّي كه محقّق اند ، با حقيقت سر و كار ندارند. به نظر من وضوح كامل تنها در آن قسمت از رياضيّات است كه مبتني بر روش اصل موضوعي مي باشد. » (مقالات علمي انيشتين ، ترجمه محمود مصاحب ، ص38 ، 39)
آلبرت انيشتين در مقايسه ي رياضيّات و علوم تجربي نيز گفته است: « جهان علم براي رياضيّات ارزشي خاصّ قائل بوده و آن را بالاتر از ساير رشته هاي دانش تلقّي كرده است. يكي از علل و موجبات اين امر آن است كه در رياضيّات صحبت از احكامي است مسلّم و قطعي و محقّق ، حال آنكه در مورد رشته هاي ديگر علوم ، اينطور نبوده و احكام آنها كما بيش قابل بحث و انتقاد است ؛ و چه بسا آنچه امروز مورد تأييد و توجّه است فردا با كشف واقعيّتهايي تازه بي اعتبار مي گردد و جاي خود را به نظريّه هايي نوين مي سپارد. » (مقالات علمي اينشتين ، ترجمه محمود مصاحب ، ص37)
باز آلبرت انيشتين در نقد مكانيك كوانتوم گفته است: « من فكر نمي كنم كه چنين نظريه اي ماندني باشد. من نمي توانم قبول كنم كه خداوند با جهان تاس مي اندازد
نيلس بور ، نظريّه پرداز يكي از مدلهاي اتم ، گفته: « اين اشتباه است كه فكر كنيم وظيفه ي فيزيك كشف ماهيّت طبيعت است. فيزيك مربوط است به آنچه كه ما مي توانيم درباره ي طبيعت بگوييم. »(تحليلي از ديدگاههاي فلسفي فيزيكدانان معاصر ، نوشته دكتر مهدي گلشني ، ص81)
برتراند راسل ، رياضي دان مشهور ، حتّي پا فراتر نهاده در يقين آوري رياضيّات نيز ترديد نموده است. وي گفته : « رياضيات موضوعي است كه در آن نه مي دانيم از چه سخن مي گوييم و نه مي دانيم آنچه كه مي گوييم درست است. » ( كتاب فيزيك از آغاز تا امروز ، فصل 18 : آزاد انديشي در رياضيات)
البته اين نظر راسل ، ناظر به مفاهيم رياضي است ، نه روش آن كه برهان است ؛ بخصوص مفاهيم نوظهوري مثل اعداد موهومي يا مختلط يا ابعاد اعشاري يا ابعاد بالاي سه بُعد و ... . 
گذشته از اعترافات دانشمندان بزرگ علوم طبيعي ، تاريخ علوم تجربي نيز گواه صادقي است كه نشان مي دهد نظريّات علوم تجربي دائماً در حال تحوّل و ابطال مي باشند. مثلاً روزگاري قانون جاذبه ي نيوتن جزء يقينيّات فيزيك شمرده مي شود و حتّي كسي گمان نمي كرد كه روزي ابطال گردد ولي ملاحظه فرموديد كه نظريّه ي نسبيّت عامّ انيشتين ، نظريّه ي نيوتن را از اساس باطل و طرحي ديگر در انداخت. باز قانون تركيب سرعتها در فيزيك نيوتني از قطعيّات فيزيك شمرده مي شد و تمام شواهد تجربي نيز آن را تأييد مي كردند ، ولي نسبيّت خاصّ انيشتين ، نشان داد كه اين قانون نادرست بوده ولي نادرستي آن در سرعتهاي معمولي روشن نمي شود. خود نسبيّت عامّ و خاصّ نيز هم اكنون در معرض نقد جدّي دانشمندان قرار دارند و ايرادات فراواني بر آنها وارد نموده اند ؛ ولي هنوز نظريّه اي جاي آن را نگرفته است. فيزيكدانها حتّي نام نظريّه جايگزين را هم تعيين نموده ، نظريّه ي وحدت ناميده اند ؛ چرا كه قرار است آن نظريّه ي فرضي، نسبيّت و مكانيك كوانتوم را با هم متّحد نمايد و نارسايي هر دو را برطرف سازد.
همچنين وضع موجود برخي علوم تجربي مثل روانشناسي و جامعه شناسي ، خود گواه است كه روش اثبات تجربي، روش يقين آوري نيست. در عصر كنوني دهها مكتب روانشناسي و جامعه شناسي وجود دارند كه برخي از آنها در تضادّ كامل با يكديگر قرار دارند. همه ي اين مكاتب ، از روش علوم تجربي استفاده مي كنند ؛ حال اگر اين روش يقين آور است ، پس همه ي اين مكاتب بايد درست باشند. امّا چگونه ممكن است اين مكاتب متضادّ همه باهم درست باشند؟!!
ــ فرضيّه تكامل ، علم يا توهّم؟
ــ ارزش علمي فرضيه تكامل از ديدگاه فلسفه علم .
دانشمندان فلسفه ي علم ، كه ارزش نظريّات علمي را بررسي مي كنند ، معتقدند كه فرضيه تكاملِ انواع داروين ، به طور كلّي فاقد خصوصيّات يك فرضيّه ي علمي ـ تجربي است. چون از نظر فلسفه ي علم ، يك فرضيه ي علمي ـ تجربي ، بايد داراي سه ويژگي زير باشد
1
ـ ويژگي آزمايش پذيري 
2
ـ ويژگي پيش بيني كنندگي 
3
ـ ويژگي ابطال پذيري . 
خاصيت آزمايش پذيري يعني اينكه بايد بتوان با ترتيب دادن آزمايش و تكرار آن آزمايش به دفعات متعدّد ،  صحّت فرضيّه را تأييد كرد ؛ مثلا مي توان آب را بارها و بارها جوشاند و درجه ي جوش آن را اندازه گرفت ، و ملاحظه نمود كه آيا آب خالص هميشه در صد درجه به جوش مي آيد يا نه؟ در حالي كه ادعاي فرضيه ي تكامل انواع داروين ، كه مي گويد يك نوع خاصّ از موجودات زنده از نوع ديگري منشعب شده، قابل آزمايش نيست؛ و ما هيچ گاه نمي توانيم پديده ي تكامل را در طبيعت يا در آزمايشگاه با حواسّمان ـ چه بدون وسائل و چه با وسائل ـ مشاهده كنيم. دقّت شود! صحبت بر سر تغييرات فردي نيست بلكه صحبت بر سر تغييرات نوعي است. تغيير در افراد يك نوع را كسي منكر نيست. تغيير در افراد يك نوع را، تكامل خُرد مي گويند ولي ادّعاي داروين فقط تكامل خُرد نيست بلكه او مدّعي تكامل انواع (تبدّل انواع) است. لذا بايد مراقب باشيم كه با ذكر نمونه هاي عيني از تكامل خُرد، ادّعاي اثبات تكامل انواع را نكنند. در باب تكامل انواع، آنچه در دست دانشمندان ديرينه شناس است تنها يك سري فسيل است ؛ كه آن هم يقينا فسيل تمام موجودات گذشته نيست. چون اوّلا هر استخواني تبديل به فسيل نشده است ؛ چرا كه تبديل استخوان به فسيل در شرايط خاصّي رخ مي دهد. ثانيا دانشمندان نمي توانند تمام زمين را براي يافتن فسيلها كاوش كنند
در فرضيه تكامل داروين ، از تشابه فسيلها به اين نتيجه مي رسند كه صاحبان اين فسيلها ، تكامل يافته از يكديگرند. در حالي كه اين كافي براي اثبات يك فرضيه نيست؛ و در واقع نوعي فرضيه سازي علمي تخيلي است. با توجّه به فسيلها، آنچه براي ما يقيني است اين است كه در گذشته موجوداتي زندگي مي كرده اند ؛ و برخي از آنها شبيه هم بوده اند ؛ ولي ما از هيچ راه علمي و تجربي نمي توانيم به دست آوريم كه حتما بعضي از اين موجودات مشابه ، از بعض ديگر مشتق شده اند. چون ما تنها خود فسيلها و تشابه آنها را مي بينيم نه تبديل شدن آنها به همديگر را ؛ و لازمه ي تشابه بين دو موجود ؛ ارتباط آنها باهم نيست. اگر لازمه ي تشابه دو موجود زنده ، ارتباط تكاملي آنها با همديگر بود ، در آن صورت مي توانستيم با يقين حكم كنيم كه هر دو انسان شبيه به هم ، فرزندان دوقلوي يك پدر و مادرند. امّا روشن است كه چنين حكمي عقلاني نيست. آيا با ديدن دو انسان بسيار شبيه به هم مي توان به طور قطع و يقين گفت كه آن دو ، فرزندان دوقلوي يك پدر و مادرند؟ بلي از نظر روانشناختي ما يقين مي كنيم كه اين دو نفر، فرزندان دوقلو ي يك پدر و مادرند ؛ ولي از نظر منطقي چنين يقيني حاصل نمي شود. چون دو نفر كه شباهت بسيار زيادي به هم دارند ، ممكن است در عالم واقع ، هيچ رابطه ي فاميلي باهم نداشته باشند. لذا از شباهت فسيلها تنها مي توان حدس زد كه اين موجودات از همديگر مشتق شده اند ؛ و علم به دنبال يقين منطقي است نه حدس و گمان كه يقين روانشناختي است.
برخي افراد كم دقّت در مقابل اين سخن فيلسوفان علم جبهه گيري كرده و گفته اند: فرضيّه ي تكامل، آزمايش پذير است. مگر نمي بينيد كه فسيل شناسها فسيل موجودات مشابه را با روش علمي پيدا كرده اند؟ 
به اينها بايد گفت: ادّعاي فرضيّه تكامل ، وجود موجوداتي در گذشته يا وجود شباهت بين آنها نيست ، تا يافته شدن اين موجودات شبيه به هم ادّعاي آنها را اثبات كند. ادّعاي فرضيّه تكامل اين است كه موجودات پستتر به مرور زمان تبديل به موجودات كاملتر مي شوند. پس بايد اين تبديل را با آزمايش ثابت كنند. دقّت شود! بايد خود تبديل را ثابت كنند. ولي صرف شباهت ، تبديل را ثابت نمي كند. از كجا معلوم ؛ شايد موجودات به صورت دفعي به وجود آمده اند ، ولي به وجود آورنده ي آن موجودات ، آنها را شبيه به هم آفريده است. بلي اگر كسي بتواند ثابت كند كه به وجود آمدن دفعي دو موجود بسيار شبيه به هم غير ممكن است، آنگاه از شباهت دو موجود شبيه به هم، مي توان ادّعاي داروين را اثبات كرد
خصوصيّت دوم يك فرضيه ي تجربي ، خاصيّت پيش بيني كنندگي آن است ؛ يعني يك فرضيه ي علمي بايد بتواند با فرمولهاي خود و با در دست داشتن پارامترهاي موجود در زمان حال ،اتفاقات بعدي را پيش بيني كند. مثلا بر اساس نظريّه ي جاذبه ي عمومي نيوتن ، مي توان از مطالعه ي وضع فعلي خورشيد و زمين و ماه ، پيش بيني كرد كه در چه روزي و چه ساعتي و چه دقيقه و ثانيه اي كسوف رخ خواهد داد . ولي با فرضيه ي تكامل داروين نمي توان پيش بيني كرد كه مثلا صدميليون سال بعد موجودات زنده ي فعلي به چه صورتي درخواهند آمد. مثلا اين فرضيه نمي تواند به طور قطع پيش بيني كند كه آيا گردن زرّافه در صد ميليون سال ديگر باز درازتر خواهد شد يا نه ؟ اگر فرضيه ي تكامل انواع ، يك نظريّه ي علمي بود بايد با بررسي وضع فعلي موجودات زنده مي توانست آينده ي آنها را پيش بيني كند ؛ همانطور كه نظريه جاذبه عمومي نيوتن با بررسي وضع فعلي سيارات مي تواند موقعيّت آنها را در زمان آينده پيش بيني نمايد.
خاصيت سوم يك فرضيه ي علمي ، خاصيت ابطال پذيري است ؛ يعني يك فرضيه ي علمي بايد بگويد كه در چه شريطي ابطال مي شود. مثلا نظريه ي جاذبه عمومي نيوتن مي گويد كه اگر ماده اي پيدا شود كه جذب مواد ديگر نشود و عدم جذب آن نيز ناشي از يك نيروي مزاحم نباشد در آن صورت نظريّه ي جاذبه عمومي از عموميت افتاده و نقض مي شود. يا نظريه نسبيّت خاصّ اينشتين مدّعي است كه اگر ذره اي مادّي يافت شود كه سرعت آن بالاتر از سرعت نور باشد در آن صورت ، نظريه نسبيّت خاصّ باطل مي شود. يعني از خصوصيّات نظريه ي علمي يكي هم اين است كه بتواند موارد نقض خود را بيان كند. اگر نظريّه اي چنين نباشد آن نظريه توتولوژيك خواهد بود. گفته شده كه فرضيه تكامل انواع داروين ، يك فرضيه توتولوژيك است ؛ يعني با هر فرضي سازگار است ؛ و نمي گويد كه در چه شرايطي ابطال مي شود . مثلا زرّافه الآن گردن دراز است ؛ فرضيه تكامل مدّعي است كه شرايط ويژه اي باعث گردن دراز شدن زرّافه شده است. اگر گردن زرّافه كوتاه بود باز فرضيه ي تكامل مي گفت كه شرايط ويژه اي باعث كوتاهي گردن آن شده است. لذا اين فرضيه نمي گويد كه چرا موجودات ، چنين هستند كه مي بينيم ؛ بلكه مي گويد چون موجودات چنين هستند پس در گذشته چنان بوده اند ؛ آن هم با حدس و گمان مبتني بر يافته هاي فسيل شناسان ، نه بر اساس مشاهده ي واقعي و تجربه.
البته از خود داروين منقول است كه نقطه ي ابطال فرضيّه ي خود را بيان داشته است. وي گفته: « اگر موجودي زنده يافت شود كه پيچيدگي ساختار آن از طريق انتخاب طبيعي (انتخاب اصلح) قابل توجيه نباشد آن موقع فرضيّه ي تكامل انواع مردود خواهد بود
بر همين اساس عدّه اي از دانشمندان به دعوت دانشمندي به نام پروفسور مايكل جي بهه در منطقه اي به نام پهارادونز گرد آمدند تا ببينند آيا مي توانند چنين موجودي بيابند يا نه؟ 
وي طيّ تحقيقاتي به نوعي باكتري برخورد نمود كه با چرخاندن تاژك انتهايي خود حركت مي كند. او از خود پرسيد كه آيا اين ماشين چرخنده امكان پيدايش تكاملي را دارد يا نه؟ او اين موتور باكتري را دقيقاً مورد بررسي قرار داد و به اين نتيجه رسيد كه اين موتور از راه تكامل محال است نمودار شود. دانشمنداني هم كه با وي همفكري نموده بودند همين نظر را تأييد كردند. آنگاه وي تحقيقات خود و همكارانش را در كتابي به نام «جعبه ي سياه داروين» منتشر ساخت. امّا انتشار اين كتاب باعث شد كه موقعيّت شغلي او نيز به خطر بيفتد. چون اين فرضيّه در كشورهاي غربي صرفاً يك فرضيّه علمي نيست بلكه نوعي جهان بيني مكتبي است كه فلسفه هاي سياسي غرب بر آن مبتني گشته اند. لذا نظام حاكم بر غرب ، ويراني اين نظريّه را ويراني خود مي داند. آنها قاعده ي انتخاب اصلح داروين را حتّي به نظام سياسي و اقتصادي خود نيز سرايت داده و مي گويند: كشوري حقّ بقا دارد كه از حيث سياسي و نظامي و اقتصادي قويتر باشد. لذا شعارشان اين است: « حقّ با كسي است كه تواناتر است ».
بر اساس كتاب جعبه سياه داروين (Darwins Black Box) فيلمي مستند با عنوان « كشف راز حيات » نيز تهيّه شده. اين فيلم مستند ، كه به فارسي دوبله شده ، بيانگر نظرات دانشمنداني است كه فرضيّه تكامل داروين را از منظر زيست شناسي به چالشي سخت و علمي كشيده اند.
بنا بر اين، فرضيه تكامل انواع ، هنوز قطعيت علمي كه سهل است ،به حدّ يك نظريه علمي ـ تجربي هم نرسيده است. لذا اين فرضيه در بين دانشمندان غربي هم منتقدين جدّي دارد؛ منتقديني كه نه فقط از منظر ديني يا فلسفي بلكه از منظر كاملاً زيست شناختي، اين فرضيّه را به نقد كشيده اند؛ لكن فرهنگ و سياست سكولار غربي بر آن است كه اين فرضيه را به عنوان يك نظريه علمي به خورد بشريت دهد. چرا كه اين فرضيه مي تواند پايه ي مناسبي براي چنان فرهنگ و سياستي باشد ؛ چون بنا به اصل انتخاب اصلح كه در اين فرضيه وجود دارد ؛پيام آن در نظام سياسي اين است كه : « حق با قويتر است ؛ و بقا با آن كسي است كه قويتر باشد» يعني هر كه اقتصاد قويتري دارد باقي مي ماند ؛ هر كه بمب اتمي دارد باقي مي ماند و .... كه اينها همان شعار كشورهاي غربي است. در حالي كه ديديم شوروي سابق همه ي اينها را داشت ولي سرنگون شد ؛ امّا كشورهاي بسيار ضعيفتر از آن باقي ماندند. همچنين اين فرضيّه در حقيقت مدرك علمي اومانيسم مي باشد كه ريشه ي مكتبهاي فرهنگي ، اجتماعي و روانشناسي غربي است. انسان در اين مكاتب ، انساني است بريده از خدا و بريده از قداست و بريده از ملكوت ؛ و فرضيّه تكامل بهترين وسيله است براي ترسيم چنين انساني. لذا غربي ها در حقيقت با اين فرضيّه مي خواهند اباء و اجداد مكاتب خودشان را اثبات نمايند.
ــ حيات چگونه شكل گرفته است؟
امروز ستون خيمه ي داروينيسم، علم ژنتيك است. طرفداران تكامل انواع ادّعا دارند كه جهشهاي ژني متوالي مي تواند به مرور زمان (طيّ ميليونها سال) موجب پيدايش انواع جديدي شود.
ما هم منكر جهش ژني نيستيم. امّا اينجا دو سوال اساسي مطرح است.
1
ـ خود ژنها چگونه پديد آمده اند؟
اين سوال، هر چند به طور مستقيم به فرضيّه ي داروين مربوط نيست ولي نوعي ربطي منطقي با آن دارد. لذا داروينيستها در برابر اين سوال ساكت ننشسته و اقدام به پاسخ كرده اند. چون اگر بپذيرند كه پيدايش اوّلين سلول حيات، حاصل يك اتّفاق طبيعي نيست و دست طرّاحي هوشمند در كار است، منطقاً با اين سوال مواجه مي شوند كه چرا آن طرّاح هوشمند، در ادامه ي پروژه ي حيات، دست از طرّاحي كشيده و امور را به دست اتّفاق سپرده است؟! لذا براي مواجه نشدن با اين مشكل، از همان ابتدا سعي مي كنند پيدايش «دي ان اي» را هم حاصل يك اتّفاق طبيعي معرّفي كنند. لذا مي گويند: اوّلين سلول حيات يا اوّلين دي ان اي، در اثر فعل و انفعالات شيميايي كور به وجود آمده اند.
امّا اين ادّعا حقيقتاً خنده دار و بلكه حماقت آميز است.
مي دانيم كه دي ان اي، به خودي خود نمي تواند به وجود آيد، بلكه براي پيدايش دي ان اي، پروتئين لازم است. دقّت شود! منظور اين نيست كه دي ان اي از پروتئين است، بلكه منظور اين است كه براي به وجود آمدن دي ان اي، كارخانه اي طبيعي لازم است كه بخشي از ساختمان اين كارخانه، از پروتئينهاي گوناگوني است
از آن سو، براي پيدايش پروتئين هم دي ان اي لازم است. حال بگذريم از اينكه براي پيدايش يك نوع پروتئين، وجود انواع ديگري از پروتئين هم لازم است
خلاصه آنكه، براي به وجود آمدن دي ان اي، بايد قبلاً پروتئينها وجود داشته باشند. و براي به وجود آمدن پروتئينها، قبلاً بايد دي ان اي وجود داشته باشد
از اينجا نتيجه مي گيريم، كه اوّلين موجود زنده (اوّلين تك سلولي)، بر اساس يك طرح مهندسي ساخته شده است؛ و پيدايش آن اتّفاقي نبوده است
حال اگر بپذيريم كه اوّلين گونه ي حيات، توسّط طرّاحي هوشمند ساخته شده و حاصل اتّفاق نبوده، چرا بايد بپذيريم كه پيدايش اَشكال پيچيده تر حيات، اتّفاقي و بدون طرّاحي هوشمند بوده است؟ اگر طرّاحي هوشمند وجود دارد كه با قصد پيشين، دست به ايجاد موجود زنده مي زند، منطقي است كه در ادامه ي حيات نيز دست طرّاحي او در كار باشد. انكار اين معنا مثل آن است كه كسي قبول كند كه يكي از اجزاي هواپيما را مهندس ساخته ولي خود هواپيما اتّفاقي به وجود آمده است
توجّه
ما براي اينكه استدلال فوق، روانتر شود، مطلب را زياد باز نكرديم؛ لذا اينجا براي اينكه خواننده ي بزرگوار متوجّه شود كه اوّلين شكل حيات چقدر پيچيده است، مطالبي را خلاصه وار بيان مي كنيم.
ـ براي شكل گيري پروتئين، وجود «دي. اِن. اي» امري است ضروري
وجود «دي. اِن. اي» بدون پروتئين محال است
وجود پروتئين بدون «دي. اِن. اي» محال است
پروتئين نمي تواند در غياب پروتئين شكل گيرد
پروتئين نمي تواند در غياب هيچ يك از پروتئين هايي شكل گيرد كه در به وجود آمدن آن نقش دارند
پروتئين نمي تواند بدون « ريبوزوم» شكل گيرد
پروتئين نمي تواند بدون « آر. اِن. اي» شكل گيرد
پروتئين نمي تواند بدون « اي. تي. پي» شكل گيرد
پروتئين نمي تواند بدون « ميتوكُندري» شكل گيرد تا بعداً بتواند « اي. تي. پي» را هم بسازد
پروتئين نمي تواند بدون هسته ي سلول شكل گيرد
پروتئين نمي تواند بدون « سيتوپلاسم» شكل گيرد
پروتئين نمي تواند در غياب حتّي يكي از اندامك هاي درون سلول شكل گيرد
به علاوه، وجود پروتئين براي موجوديّت و عملكرد تمامي اندامك هاي درون سلول امري است ضروري
بدون اين اندامك ها، پروتئيني در كار نخواهد بود
ساده تر بگوييم، 
شكل گيري كلّ يك سلول، مستلزم وجود يك پروتئين است؛ و وجود يك پروتئين هم بدون وجود كلّ سلول محال است؛ آن هم سلول با آن ساختار بي عيب و نقص و پيچيده اش كه ما امروزه شاهد آن هستيم؛ هر چند هنوز هم فقط نسبت به بخش بسيار كوچكي از آن آگاهي داريم
برخي تكامل گرايان متعصّب در رويارويي با اين حقايق زيست شناختي، ادّعا كردند كه برخي مولكولها « مولكولهاي خودتكثير» هستند و مي توانند بدون نياز به عامل ديگري خود را تكثير كنند. امّا اين ادّعا فريبي بيش نيست، فريبي كه فقط مقلّدان علم ممكن است باورش. امّا براي اهل تحقيق پوشيده نيست كه هيچ كدام از مولكول هاي موجود در سلول زنده، بدون كمك يكايك مولكول هاي ديگر، قادر به خودتكثيري نيست. مثلاً «دي. ان. اي» نمي تواند به خودي خود تكثير شود. هيچ پروتئيني هم نمي تواند به خودي خود تكثير شود. سيتوپلاسم هم خودتكثير نيست. ميتوكندري هم خودتكثير نيست. «ريبوزوم» و « آر. اِن. اي» و «اي. تي. پي» هم هيچكدام خاصيّت خودتكثيري ندارند
از اين گذشته يك سلول زنده، به قدري پيچيده است كه زيست شناسان پيچيدگي آن را با يك اتومبيل يا هواپيما مقايسه كرده اند. لذا مثل آن است كه كسي بگويد: « ويندوز و نرم افزار كامپيوتر يك هواپيما خاصيّت خود ترميمي دارد؛ يعني اگر دچار اشكال شد مي تواند خودش خودش را ترميم كند. پس اگر كلّ هواپيما هم دچار نقص فنّي شد، هواپيما مي تواند خودش را ترميم كند.» روشن است كه اين ادّعا غير منطقي است. پس اگر حتّي يكي از اجزاي سلول زنده، خاصيّت خود تكثيري هم داشت باز حاصلش پيدايش يك سلول زنده نمي شد حال آنكه هيچ جزئي از اجزاء سلول زنده، در غياب ديگر اجزاء، اصلاً پديد نمي آيد، كجا رسد كه بخواهد خودش خودش را تكثير هم بكند
2
ـ سوال ديگر اين است كه اگر مي توان با جهشهاي متوالي، نوع جديدي ـ دقّت شود! گفتيم نوع جديدي نه فرد متفاوتي از يك نوع ـ پديد آورد، پس بايد بتوان در آزمايشگاه چنين كاري را انجام داد. در طبيعت، جهش ژني به ندرت رخ مي دهد، امّا در آزمايشگاه مي توان با ابزارها و تشعشعات، جهشهاي ژني را سرعت بخشيد. انتخاب اصلح هم در طبيعت، زمان بر است امّا در آزمايشگاه ما مي توانيم در روند انتخاب دخالت نموده و آن را سرعت ببخشيم
البته شكّ نيست كه اين كار (تكرار ميليونها بار جهش و انتخاب اصلح)روي اَشكال پيچيده ي حيات، عملاً غير ممكن است. چون زاد و ولد اين موجودات، سالها طول مي كشد. امّا اين آزمايش روي تك سلولي ها ممكن است؛ چرا كه تك سلولي ها، سرعت توليد مثلشان زياد است، و به راحتي هم مي توان در آنها جهش ايجاد كرد. جمعيّت زيادي از آنها را هم مي توان در آزمايشگاه مورد بررسي قرارد.
پس مي توان روي باكتري ها ـ كه سرعت توليد مثل بالايي دارند ـ جهشهاي ژني ايجاد كرد و اين كار را در عرض چندين سال، ميليونها بار تكرار نمود تا ببينيم آيا حقيقتاً نوع جديدي از باكتري به وجود مي آيد يا نه؟ دقّت شود! گفتيم نوع جديدي از باكتري، نه فرد متفاوتي از يك نوع باكتري. مثلاً اينكه يك باكتري، مقاوم به فلان سمّ بشود، به معني تبدّل نوع نيست. اين باكتري دقيقاً از نوع اجداد خودش است لكن صفت عارضي جديدي دارد. تبدّل نوع يعني تبدّل ذات نه يعني تبدّل صفات. مثلاً اگر توانستيم با جهش ژني باكتري عامل بيماري كزاز را تبديل به باكتري عامل بيماري وبا كنيم يا بالعكس، در اين صورت حقيقتاً تبدّل انواع رخ داده است. امّا تاكنون كسي نتوانسته با جهشهاي پي در پي باكتري ها يك نوع باكتري را تبديل به نوع ديگر كند. دقّت فرماييد! گفتيم با جهش و نگفتيم با مهندسي ژنتيك
پروفسور مايكل جي بهي هم با مطالعه بر روي باكتري ها بود كه متوجّه شد تبديل يك باكتري بدون تاژك به يك باكتري تاژكدار، از طريق جهش و انتخاب اصلح، امكان پذير نيست. و از همينجا به نظريّه ي « پيچيدگي كاهش ناپذير » يا « پيچيدگي تقليل ناپذير» رسيد
ـــ مغالطه ي داروين
داروين در جزاير گالاپاگوس، فسيل هايي بسيار نزديك ولي نه كاملاً همانند با اشكال زنده پيدا كرد. همچنين وي مشاهده كرد كه لاك پشت هاي ساكن در هر جزيره اندكي با لاك پشت هاي جزيره مجاور متفاوتند و سهره هاي جزيره هاي مختلف تفاوت كمي با يكديگر دارند. از نظر داروين بهترين توضيح آن بود كه گونه ها تغيير مي كنند و اعضاي هر گونه نياي مشتركي دارند. آنچه او مشاهده كرده بود، در واقع تفاوت در افراد يك نوع بود نه تبدّل انواع، ولي او با يك مغالطه، ادّعا نمود كه انواع نيز از انواع قبل از خود پديد آمده اند؛ يعني او با مغالطه اي زيركانه، از «تكامل خُرد»، «تكامل كلان نوعي» را نتيجه گرفت. او از سال ۱۸۳۶ تا ۱۸۵۸ مخفيانه و در اوقات فراغت روي فرضيّه اش كار مي كرد. او به وجود فرگشت موجودات زنده باور پيدا كرده بود ولي از آن بيم داشت كه با علني كردن آن از سوي گروه هاي مذهبي به كفرگويي متهم شود. او كه مي دانست با مطرح شدن فرضيّه  اش چه جنجالي در جامعه و محافل علمي بر پا مي شود، كوشيد با انجام دادن آزمايش هاي فراوان بر روي گياهان و جانوران و استفاده از تجربيّات پرورش دهندگان كبوتر و خوك شواهد كافي و علمي براي نظريه اش فراهم آورد. امّا اين مغالطه بود. او ادّعا مي كرد كه انواع تبديل به هم مي شوند، وبي وقتي شواهد آزمايشگاهي براي اثبات ادّعايش مي آورد، از تبدّل افراد شاهد مي آورد نه از تبدّل انواع. دقّت فرماييد! مخالفان داروين، مشكلي با تكامل افراد ندارند. چون تكامل افراد يا بهتر است بگوييم تفاوت در افراد، امري بديهي است. مثلاً اگر خروسي را در محيط بسته نگه داريم، چنگال پشت ساق پايش رشد نمي كند، ولي اگر آن را در محيطي قرار دهيم كه با خروسهاي ديگر درگير شود، اين چنگال بزرگ مي شود. امّا اين اتّفاق، خروس را تبديل به موجود ديگري نمي كند. اينكه برخي سهره ها منقار دراز دارند ولي برخي منقار كوتاه و محكم دارند، باعث نمي شود كه از سهره بوده خارج شده و تبديل به نوع ديگري از موجود شوند. پرورش دهندگان كبوتر با روشهاي انتخاب مصنوعي، توانسته اند در طول تاريخ، كبوترهاي متفاوتي پرورش دهند، امّا محصول كار آنها همچنان كبوتر بودند و هيچگاه كبوترها تبديل به غير كبوتر نشدند. تغييرات در شكل و رنگ كبوتر، آن را از كبوتر بودن خارج نمي كند. امّا داروين با استفاده از همين گونه تفاوتهاي درون نوعي، استدلال مي كرد بر تبدّل انواع. اين يك نوع مغالطه بود كه داروين مرتكب مي شد ولي اغلب افراد متوجّه اين مغالطه نمي شدند
در نهايت به تبديل نوع مي انجامد.داروين براي تبدّل انواع، از ساز و كاري به نام « انتخاب طبيعي» يا «انتخاب اصلح» نيز كمك مي گرفت. او ادّعا داشت كه در تنازع براي بقاء، آن موجودي كه مزيّت بيشتري دارد باقي مي ماند و آنكه مزيّت كمتري دارد منقرض مي شود. در نتيجه اين مزيّت در نسلهاي بعدي تقويت مي شود. و اين تكرار فراوان اين انتخاب طبيعي،

ـ آيا مخالفان داروين، مخالف تنازع براي بقاء و اصل انتخاب طبيعي هستند؟
طرفداران داروينيسم يا از روي غرض و مرض يا از روي جهالت اين گونه تبليغ مي كنند كه مخالفانشان منكر اين دو اصل هستند، حال آنكه اين كذب محض است. ما هم قبول داريم كه در طبيعت، تنازع براي بقاء وجود دارد. باز قبول داريم كه در اين تنازع، آن موجودي كه سازگاري بهتري با طبيعت دارد، احتمال بقائش بيشتر است. و حتّي قبول داريم كه اين دو اصل موجب مي شوند كه همواره سازگارترين افراد يك نوع، شانس ادامه ي نسل داشته باشند. تا اينجا ما با داروينيستها مشكلي نداريم. امّا حرف ما اين است كه با اين حرفها، ادّعاي داروين اثبات نمي شود. بلي اين دو ابزار مي توانند تكامل خُرد (تكامل درون نوعي) را توجيه كنند، امّا ادّعاي داروين، تكامل درون نوعي نيست، بلكه او مدّعي است كه با اين ساز و كار، يك نوع مي تواند تبديل به نوع ديگر شود. مثلاً اگر نوعي از طوطي را كه غذايش روي زمين است در جزيره اي دور افتاده رها كنيم، شايد بعد از ميليونها سال، نسل اين طوطي ها ديگر قدرت پرواز را از دست بدهند. امّا اين دليل نمي شود كه كسي ادّعا كند اين طوطي ها نوع جديدي از حيوان هستند. اين طوطي همچنان همان طوطي قبلي است كه فقط قدرت پرواز ندارد. مگر طوطي با از دست دادن قدرت پرواز، از طوطي بودن مي افتد؟ مشكل ما با داروينيستها همين است كه آنها، با مغلطه، مي خواهند با سوء استفاده از اين گونه مثالهاي مربوط به تكامل درون نوعي، تكامل انواع را ثابت كنند. و شگفتتر آنكه در تبليغات خود جوري القاء مي كنند كه انگار مخالفان داروينيسم، منكر اين گونه تكاملها يا تبدّلها هستند
ـــ شواهد فسيلي و داروينيسم
ادّعا مي شود كه تا كنون حدود 350 ميليون فسيل پيدا شده است.
اين فسيلها را بر اساس دوره هاي زمين شناسي طبقه مي كنند. مثلاً يك عدّه از فسيلها، مربوط به 20 هزار سال قبل هستند، برخي مال 50 هزار سال قبل هستند، برخي 100 هزار سال قبل، برخي 200 هزار سال قبل، ... ، برخي يك ميليون سال قبل، برخي دو ميليون سال قبل، ... ، برخي 100 ميليون سال قبل، برخي 200 ميليون سال قبل و ... . 
دانشمندان، طول عمر زمين را به دوره هايي تقسيم مي كنند و هر دوره را هم دوباره به دورهاي كوچكتر تقسيم مي كنند.
بعد از طبقه بندي فسيلها، وقتي به آنها نگاه مي كنيم، مي بينيم شباهتهايي ظاهري بين برخي فسيلهاي دورانهاي قبل با برخي فسيلهاي دورانهاي بعد وجود دارد؛ دقّت شود، گفتم «برخي». مثلاً مشاهده مي كنيم كه فلان فسيل كه در 100 ميليون سال قبل مي زيسته، شباهتي دارد با فلان فسيل ديگر كه در 120 ميليون سال قبل مي زيسته است. البته دقّت شود كه اين شباهت بين تمام موجودات دوران قبل و دوران بعد نيست، بلكه فقط برخي از موجودات چنين شباهتي با هم دارند؛ كه آن برخي نيز در قياس با تعداد فسيلها، درصد ناچيزي است
داروينيستها با مشاهده ي اين شباهت، اين ايده را مطرح مي كنند كه جانداران دوره ي بعد، تكامل ي جانداران دوره ي قبل هستند. يعني ادّعا مي كنند كه انواع موجودات بعدي، در واقع تكامل يافته و تبديل يافته ي انواع قبل از خود هستند. داروين اسم اين فرضيّه را فرضيّه ي « تحوّل انواع يا تبدّل انواع» گذاشته است
امّا سوال اينجاست كه آيا به صرف وجود چنين شباهتي، مي توان با قطع و يقين ادّعا نمود كه موجود لاحق، تكامل يافته ي موجود سابق است؟ طبق منطق عقلي، نمي توان چنين ادّعايي كرد، ولي داروينيستها چنين ادّعايي را دارند.
از منظر عقلي، با مشاهده ي چنين مواردي چند احتمال پيش مي آيد.
الف: ممكن است نوع بعدي، تبديل يافته ي نوع قبلي باشد.
ب: ممكن است، خالقي اين دو موجود را مستقلاً خلق كرده باشد، لكن آنها را شبيه به هم خلق كرده باشد.
تكامل گرايان معتقدند كه فرضيّه ي نخست درست است. در پاسخ مي گوييم: براي اثبات فرضيّه ي الف، ابتدا بايد محال بودن فرضيّه ب را ثابت كنيد. اگر توانستيد ثابت كنيد كه محال است خداي متعال، دو موجود شبيه به هم خلق كند، در آن صورت فرض الف اثبات مي شود. امّا روشن است كه كسي نمي تواند بر محال بودن فرض ب دليل بياورد.
داروينيستها براي دور زدن ما اين گونه مي گويند: تحقيقات ژنتيك نشان داده كه بين موجودات زنده ي شبيه به هم، شباهت ژنتيكي بالايي وجود دارد. پس قطعاً اينها در گذشته يك جدّ مشترك داشته اند
پاسخ مي دهيم: باز در اينجا دو فرض عقلي وجود دارد.
الف: ممكن است در گذشته جدّ مشتركي بوده كه اين دو نوع شبيه به هم، دو شاخه ي جهش يافته از همان يك نوع باشند
ب: ممكن هم هست كه خالقي اين دو نوع را مستقلّ از هم و با شباهت ظاهري و ژنتيكي خلق كرده باشد.
باز تا محال بودن فرض دوم اثبات نشود، فرض نخست اثبات نمي شود. اين يك قاعده ي عقلي عامّ است كه براي اثبات هر فرضي، بايد فرض مخالف آن ابطال گردد. چرا كه تا احتمال درستي فرض مخالف كاملاً ابطال نشده، مشكل اجتماع نقيضين وجود دارد.

مثلاً اگر به فرض ثابت شود كه ساختار ژنتيكي شامپانزه (نوعي از ميمون) با ساختار ژنتيكي گوريل(نوع ديگري از ميمون)، 99 و 99 صدم درصد شباهت دارند، آيا منطقاً مي توان ادّعا نمود كه اين دو نوع، ميليونها سال قبل، جدّ مشترك داشته اند؟ از نظر منطقي، نمي توان چنين ادّعايي داشت. چون اين احتمال وجود دارد كه خالقي اين دو نوع، را از ابتدا با اين اندازه از شباهت ژنتيكي خلق كرده باشد. پس تا اين احتمال، ابطال عقلي نشود، احتمال اوّل اثبات نمي شود. اگر احتمال اوّل يك فرضيّه است، احتمال دوم هم يك فرضيّه است. با مسخره كردن فرضيّه ي دوم و با توهين نمودن به صاحبان اين فرضيّه هم فرضيّه ي نخست اثبات نمي شود. هر دو فرضيّه، صرفاً فرضيّه اند و هر دو اثبات مي خواهند، و حقيقت آن است كه تا به امروز، هيچكدام اينها اثبات نشده اند. لذا دقّت شود كه وقتي ما با فرضيّه داروين نقد وارد مي كنيم، منظورمان اين نيست كه فرضيّه ي خلقت دفعي را يقيني معرّفي كنيم. بلكه مخالفت ما با اين است كه چرا يك فرضيّه اثبات نشده را به عنوان نظريّه ي قطعي به خورد مردم مي دهند؟

ــ اشكالات نقضي فرضيه تكامل داروين:

 

 

1ـ گفته شد كه مدعاي فرضيه تكامل در مورد موجودات بزرگ و پرسلولي مثل حشرات و پرندگان و... قابل آزمايش نيست ؛ چرا كه اوّلاً به ادعاي اين فرضيه ، اين روند ، ميليونها سال طول كشيده است ؛ و ثانيا ميليونها عامل بر آن تاثير داشته اند كه عملاً نمي توان همه را مشخص نمود . اما ادعاي اين فرضيه در دو مورد قابل آزمايش است ؛ 1) در مورد چگونگي تبديل مواد شيميايي ــ مثلا اسيدهاي آمينه ــ به موجودات زنده. 2) در مورد چگونگي تبديل تك سلولي ها به موجودات پر سلولي .

ما در جهان امروز هم مواد شيميايي تشكيل دهنده ي موجودات زنده را در اختيار داريم ، هم تك سلولي ها را . همچنين مي دانيم كه شرايط تبديل اين تركيبات شيميايي به تك سلولي ها و شرايط تبديل تك سلولي ها به پر سلولي ها محدود و قابل مشابه سازي در آزمايشگاهند. بنا بر اين ، اگر فرضيه ي تكامل داروين درست است ، پس بايد بتوان در اين دو مورد آن را در آزمايشگاه به اثبات رساند ؛ در حالي كه هيچ دانشمندي تا به حال نتوانسته است يك تك سلولي كامل را از تركيبات شيميايي بدست آورد ؛ يا نشان دهد كه از تركيب طبيعي چند تك سلولي يك چند سلولي درست مي شود. البته دقّت شود كه برخي توانسته اند با تركيب تك سلولي ها ، تك سلولي جديدي به وجود آورند ؛ لكن اينها با مهندسي ژنتيك است و هزاران فرسخ فاصله دارد با آنچه گفته شد. طبيعت، مهندسي ژنتيك نمي كند. خيلي فرق است بين جهش ژنتيكي و مهندسي ژنتيك. در مهندسي ژنتيك، يك موجود هوشمند به نام انسان، تغييرات ژنتيكي گسترده و برنامه ريزي شده انجام مي دهد، آن هم با اسباب و وسائل بسيار پيشرفته؛ در حالي كه در جهش ژنتيكي، صحبت از موجود هوشمند نيست. اگر داروينيستها بپذيرند كه خداوند متعال به عنوان مهندّس جهان، با جهشهاي ژنتيكي از قبل برنامه ريزي شده، تبدّل انواع مي كند، آنگاه فاتحه ي داروينيسم را خوانده اند.

 

 

2ـ هزاران نوع فسيل زنده، داروينيستها را سر در گم كرده است.
هم اكنون هزاران نوع موجود زنده در روي زمين زندگي مي كنند كه در زمان دايناسورها و بلكه قبل از آنها نيز به همين شكل كنوني وجود داشته اند؛ و فسيلهاي آنها كه از زمان دايناسور ها و قبل از آن به دست آمده است، نشان مي دهد كه در طي اين ميليونها سال، هيچ تغييري نكرده اند يا تغييراتي درون نوعي كرده اند نه تغييرات نوعي. از جمله ي اين موجودات مي توان اشاره نمود به : ماهي خاوياري ، خرچنگ نعل اسبي ، نوعي از سرپايان به نام ناتيلوس ، پلاتيپوس ، اوپاسوم ، كروكوديل ، تواتارا ، اوكاپي ، لامپري ، كوالاكانت ، كوسه چين دار ، قلاب ماهي خون آشام ، كوسه ي مزي، نوعي ماهي به نام سلاكانت و ... . و اخيراً در ايران نيز نوعي فسيل زنده كشف شد به نام ميگوي بچّه وزغي. اين حيوان، عيناً در فسيلهاي مربوط به 200 ميليون سال قبل نيز ديده مي شود؛ يعني اين حيوان، 200 ميليون سال است كه به همين شكل است، و هيچ تغييري نكرده است، در حالي كه آب و هوا و تركيبات آبهاي دنيا، و شكارچيان آبزيان كوچك، و ديگر شرائط محيطي زمان حال با 200 ميليون سال قبل، كاملاً فرق كرده است. مخالف سر سخت فرضيّه ي تكامل، آقاي عدنان اُكتار، معروف به هارون يحيي، از اهالي تركيّه، تصاوير فسيلي و امروزي اين گونه فسيلهاي زنده را در كتابي سه جلدي به نام «اطلس آفرينش» گردآوري كرده است. اين كتاب به دو زبان انگليسي و فرانسه منتشر شد و انتشار آن، موجي از مخالفتها با داروينيسم را در كشورهاي غربي در پي داشت، و عدّه اي طرفداران داروينيسم بعد از ملاحظه ي اين كتاب، از عقيده ي خود برگشته اند.

خلاصه آنكه هزاران فسيل زنده همين الآن بر روي زمين زيست مي كنند كه فرضيه تكامل انواع، از توجيه اين امر كه چرا اين موجودات در طي ميليونها سال تغيير نكرده اند عاجز است ؛ در حالي كه در اين مدت شرائط زندگي اين موجودات تغييرات بسياري كرده است. برخي از اين موجودات حتّي قبل از دايناسورها نيز بر پهنه ي زمين بوده اند ولي استخوانهاي امروزي آنها عين فسليهاي اجداد خودشان است. برخي از اين حيوانات نيز فقط در طيّ ميليونها سال، تغيير اندازه داده اند؛ يعني بزرگ يا كوچك شده اند، يا تغييرات جزئي كرده اند كه همان تكامل خُرد (تكامل درون نوعي) است. جالب اينجاست كه قبل از كشف برخي از اين فسيلهاي زنده، داروينيستها از اين فسيلها سوء استفاده هاي فراواني كرده بودند. براي مثال، وقتي فسيل نوعي ماهي به نام «سلاكانت» كشف شد، برخي قصّه پردازان ادّعا كردند كه باله هاي اين ماهي، مثل پا بوده و اين ماهي توانايي راه رفتن داشته و حتّي تصاويري خيالي از اين ماهي كشيدند كه مي خواهد از آب بيرون بيايد و در خشكي زندگي كند. امّا كشف نمونه ي زنده ي اين ماهي نشان داده كه اين ماهي در عميق بسيار پايين دريا زندگي مي كند و اساساً امكان ندارد كه بتواند به سطح آب بيايد كجا رسد كه بخواهد به خشكي بيايد. اين ماهي در عمق آب با حالتي مثل يورتمه رفتن روي با بالهايش راه مي رود.

 

 

3ـ فرضيه ي تكامل انواع، مدّعي است كه بنا به اصل تنازع بقا و انتخاب طبيعي، همواره آن موجودي به حيات خود ادامه خواهد داد كه از ديگر رقباي خود در حيات قويتر و با طبيعت سازگارتر است. اين قاعده به صورت جزئي قابل قبول است، امّا تا كنون هيچكس نتوانسته است، آن را به نحو كلّي اثبات كند. لذا خود طرفداران داروين آن هم آن را اصل مي نامند نه قانون يا نظريّه. و اصل يعني گزاره ي اثبات نشده ايد كه به عنوان اصل موضوعي پذيرفته مي شود. مثالهايي هم براي نقض كليّت اين اصل بيان شده است. براي مثال چگونه سگ پاكوتا يا سگ پشمالوي فانتزي ، كه نه سرعت زيادي دارند ، نه قدرت زيادي و نه ديگر خصوصيّات يك حيوان شكارچي را دارد، باقي مانده اند ولي بسياري از فاميلهاي آنها كه شكارچيان قابلي بوده اند منقرض شده اند؟ فرضيه ي تكامل در جواب اين سوال مي گويد: حتماً اين موجوداتِ باقي مانده خصوصيّات ويژه اي داشته اند كه باعث بقاء آنها شده است؛ امّا قادر نيست بگويد كه اين خصوصيّات ويژه چيستند.

 

 

4ـ در زمان اجداد زرّافه ها حيوانات زيادي بودند كه از برگ درختان تغذيه مي كردند پس چرا آنها در رقابت با زرّافه ها از بين نرفتند ؛ يا چرا آنها نيز گردن دراز نشدند؟

 

 اگر اجداد زرّافه را در ميان فسيلها تعقيب كنيم بايد هر چه به گذشته مي رويم، با زرّافه هايي قد كوتاهتر مواجه شويم؛ امّا نبايد به يكباره قدّ زرافه ها كوتاهتر شود؛ بلكه مثلاً هر يك ميليون سال، فقط چند سانتي متر قدّشان كوتاه شود. در اين صورت الآن ما بايد مجموعه اي از صدها نوع فسيل از زرّافه مي داشتيم كه رفته رفته گردن درازتر مي شوند. امّا واقعيّت آن است كه چنين مجموعه اي از فسيلهاي زرّافه را كسي تاكنون كشف نكرده است. در حالي كه با فرض درستي فرضيّه ي داروين حتماً بايد چنين مجموعه فسيلهايي وجود داشته باشند، به نحوي كه اگر تصاوير آنها را شت سر هم قرار دهيم، كاملاً احساس شود كه انگار يك موجود خاصّ در حال گردن دراز شدن است5ـ برخي از حيوانات ، بكر زا هستند ؛ يعني خودشان ، هم نر هستند هم ماده ؛ ولي اكثر حيوانات نر و ماده ي جدا از هم دارند ؛ چرا طبيعت كه مي توانست روش بكر زايي را برگزيند آن را در اكثر حيوانها برنگزيد ؛ و چرا فقط در برخي برگزيد؟ در حالي كه حيوانات بكر زا شانس بقاء بيشتري دارند.

 

 

6ـ مي دانيم كه انسانها، قدّ و هيكل يكسان ندارند، بلكه برخي ها كوتوله اند، برخي كوتاه قد هستند، برخي متوسّطند، برخي بلند قد هستند، و برخي خيلي بلند هستند
از طرف ديگر مي دانيم كه انسانها هيچ گونه ابزار دفاعي در مقابل حيوانات و همديگر ندارند جز هوش
پس در تنازع براي بقاء، قاعدتاً بايد كوتوله ها منقرض مي شدند، حتّي قد كوتاه ها هم بايد منقرض مي شدند؛ و حتّي چه بسا قد متوسّطها نيز بايد منقرض مي شدند. چون در مواجهه با حيوانات درنده، طبيعي است كه بلند قدها شانس بيشتري براي نجات داشته اند؛ چون هم سريعتر مي دوند، هم قدرت بدني بالايي دارند هم نقاط آسيب پذيرشان (گردن و سينه و شكم) از دست درنده ها بيشتر در امان است. در نزاعهاي بين خود انسانها هم باز شانس بقاء اينها بيشتر است
امّا جالب اينجاست كه كوتوله ها و بسيار بلند قدّها، در اقليّت هستند. قد كوتاه ها و بلند قدها در رتبه ي بعدي اند، و قد متوسّطها از همه بيشترند
اين واقعيّت، با انتخاب طبيعي سازگار نيست.

و ...

 

 

ـ پيامدهاي اخلاقي و اجتماعي داروينيسم.

 

 

انسان از منظر داروينيسم چنين تعريف مي شود: « انسان، تكامل يافته ترين حيوان است
بر اساس نگرش دارويني، فلسفه ي پراگماتيسم تأسيس شده كه فلسفه ي اصالت سود است. و با اين نگرش فلسفي، اقتصاد جهاني تعريف شده كه اقتصاد رقابتي است؛ يعني اقتصادي كه اساسش نابود كردن رقيبان و تلاش براي بقاء خويش است.
سياست جهاني مستكبرين هم بر اساس داروينيسم تأسيس شده كه شعارش اين است: « حقّ با قويتر است.» بر اساس همين سياست است كه كشورهاي مستكبر، هر جا بتوانند حمله مي كنند و كشتار مي كنند. بر اساس همين تفكّر است كه مي گويند ايران نبايد فنّاوري هسته اي داشته باشد؛ چون اگر ايران نيز قدرت هسته اي داشته باشد، كشورهاي مستكبر در تنازع براي بقاء دچار مشكل مي شوند
باز بر اساس همين نگرش است كه در كشورهاي خودشان با موادّ مخدّر مبارزه مي كنند ولي به كشورهاي ديگر، موادّ مخدّر صادر مي كنند. چون هدف در سياست داروينيستي، ضعيف نمودن و نابود كردن رقيب است
در نگرش داروينيستي، حتّي حقوق بشر هم يك ابزار استتار و ابزار بقاء است. منظور مستكبران (حيوانهاي تكامل يافته ي قويتر) از حقوق بشر، حقوق بشر قوي است نه حقوق هر بشري. در اين نگرش، بشري حقّ بقاء دارد كه قدرت بيشتري دارد.

نژادپرستي ـ كه در غرب غوغا مي كند ـ نيز از پيامدهاي داروينيسم است. غربي ها، نژاد غربي را نژاد برتر و لايق بقاء مي دانند، و ديگر نژادها را محكوم به انقراض مي شمرند. در خود غرب نيز برخي نژادها، خود را برتر از ساير نژادها مي دانند. جنگ جهاني دوم كه ميليونها نفر در آن كشته شدند، اساسش تفكّر داروينيستي بود. هيتلر، توهّم نژاد برتر در سرش بود. امپراتوري ژاپن هم به دنبال گسترش قلمرو سرزميني خود بود تا در تنازع براي بقاء بتواند دوام بياورد.

 

 

خلاصه آنكه:

اغلب مشكلات اقتصادي و اجتماعي بشر امروز ريشه در تفكّر داروينيستي دارد. اغلب جنگهاي امروز، در واقع تنازع براي بقاء هستند نه تنازع براي ارتقاء.

 

 

ــ معرّفي كتاب و سايت
1- داروينيسم يا تكامل انواع - نقد و تحليل؛ استاد آيه الله جعفر سبحاني
2- تكامل زيستي و آيات آفرينش، ابراهيم كلانتري
3- كلام جديد(گفتار 16)، عبدالحسين خسروپناه
4- نقد فلسفه داروين، علامه ابوالمجد شيخ محمد رضا نجفي اصفهاني(به تحقيق: حامد ناجي اصفهاني)
5ـ بررسي و نقد نظريه هاي تكامل، حسين الوندي، اصغر نيشابوري
6ـ نيرنگ تكامل، هارون يحيي. فايل اين كتاب از طريق اينترنت قابل دانلود است. جناب هارون يحيي در اين كتاب، پرده از جعلي بودن بسياري از فسيلهاي مورد استناد داروينستها برداشته است.
7ـ اطلس آفرينش، هارون يحيي
هارون يحيي (مخالف جدي تئوري تكامل داروين) مخالفان و موافقان جدي دارد. يكي از مخالفان جدي او ريچارد داوكينز(از موافقان جدي تئوري تكامل داروين) است كه در سخنرانيها و وب سايت شخصي خود عقايد هارون يحيي را غير علمي و بي پايه اساس و خنده دار توصيف كرده است. جدال هارون يحيي و ريچارد داوكينز تا حد شكايت از ريچارد داوكينز توسط هارون يحيي و مسدود شدن وب سايت داوكينز در تركيه پيش رفته.
8ـ جعبه سياه داروين (Darwins Black Box)، تأليف زيست شيمي دان آمريكايي، پروفسور مايكل جي بهي. اطّلاعي نداريم كه آيا اين كتاب ترجمه ي فارسي دارد يا نه، ولي مستندي بر اساس آن ساخته شده با دوبله ي فارسي با نام « كشف راز حيات». مستند ديگري با عنوان آفرينش جهان و نقد فرضيّه تكامل انواع نيز تهيّه شده كه ظاهراً بر اساس كتاب نيرنگ تكامل است

9ـ آفرينش حيات (دو جلدي)، پروفسور ابوالفضل درويزه 10ـ موضع علم و دين در خلقت انسان، احد فرامرز قراملكي

 

 شناسه : 273    مشاهده : 1550    انتشار : 10/2/1394        آرشيو خلقت جهان        آرشيو همه مطالب


   نظرات کاربران :

نام و نام خانوادگی : *  
نظرات : *

(حداکثر 900 کارکتر)

 
کارکتر تايپ شده :  
   

صفحه نخست  |  جستجو  |  تماس با ما  |  درباره ما  |  طرح سوال  |  حمایت از ما

قرآن   |    خودارضائی  |    عکس نوشته    |    مشاوره  |    پرونده نقد    |    جهان بینی   |    زنان   |    آخرالزمان  |   احکام

چقدر خوشحال خواهیم شد اگر به نشر این مطالب بپردازید، البته بدون تغییر در محتوا

ذکر منبع با فضیلت تر است


برنامه نويسی : اصفهان هاست